حرف ها و مصاحبه های امشب @JDVance جالب و مهم هست:
رئیس جمهور @realDonaldTrump هرگز نگفت میخواهد @PahlaviReza را به قدرت برساند. بلکه از قیام و اعتراض مردم ایران علیه دولتشان حمایت کرد و گفت اگر آنها علیه دولت اقدام کنند عالیست.
ما نمیخواهیم به نبرد بی پایان با ایران ادامه دهیم.
یادش بخیر. چقدر میگفتن ج.ا ایران توانایی بستن تنگه ترمز رو نداره چه برسه به #تنگهٔ_هرمز! بعد که تنگه بسته شد گفتن بستن تنگه به نفع آمریکاست و عملا ج.ا در زمین آمریکا بازی میکنه و به ضرر چین هست و خود چین فشار میاره تا تنگه باز بشه!! حالا که توافق شده ترامپ به باز شدن تنگه میباله!
اگر علاقمند به مستند هستید، مستند خوش ساخت king bibi به کارگردانی دنشدو که اسرائیلی چپگرا هست رو حتما ببینید. درباره شیوه رشد نتانیاهو در ساختار سیاسی اسرائیل. اینکه نتانیاهو دوست صمیمی پدر کوشنر داماد ترامپ بوده و روابط نزدیک ترامپ و نتانیاهو چقدر است!
https://t.co/UjvCPAIvTj
متن خبرگزاری مهر با آکسیوس (درباره یادداشت تفاهم ایران و آمریکا) چه تفاوتهای چشمگیری دارد؟
آکسیوس ۵ محور را توضیح داده؛ اما خبرگزاری مهر ۱۴ محور از یادداشت تفاهم احتمالی را تشریح کرده است که در ادامه متن ۵ محور اصلی مشترک با هم مقایسه شده است.
ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران با ایحاد اختلال در فرایند احیای کمیته تحریمها ذیل قطعنامه ۱۷۳۷ و نکاتی در مورد ائتلاف چین، روسیه و ایران.
پیش از این گفته بودیم که چین و روسیه پس از اعلام موضع حقوقی بیسابقه خود در مورد غیرقانونی بودن فرایند اسنپ بک، اگرچه نمیتوانند مانع به جریان افتادن فرایندهای رسمی دیوانسالاری و دفتری بازگشت تحریمها در سازمان ملل متحد شوند، اما میتوانند از طریق ایجاد اختلال در انتخاب رییس کمیته قطعنامه ۱۷۳۷ و همچنین تشکیل پنل کارشناسان (POE) باعث شوند که فرایند اعمال قطعنامه های هسته ای به ایران عملا فلج شود و اکنون این پیش بینی نیز در حال محقق شدن است.
در جلسه دیروز شورای امنیت هم چین و روسیه با تکرار موضع قبلی خود اعلام داشتند که قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و هیچیک از قطعنامه های ذیل آن من جمله ۱۷۳۷ دیگر وجود خارجی ندارند. روسیه و چین ابتدائا به دستور جلسه اعتراض کرده و خواهان رای گیری رویه ای شدند و به آن رای منفی دادند. این رای گیری اگرچه ظاهرا به نفع امریکا و متحداتش تمام شد اما به عنوان موضع رسمی چین و روسیه پیرامون این مساله مهم ثبت شد و از آنجا فرایندهای کمیتههای تحریم در سازمان ملل با اجماع پیش میرود، چین و روسیه با مخالفتهای خود کمیته ۱۷۳۷ را عملا از انتفاع ساقط میسازند.
بررسی مواضع آمریکا و کشورهای اروپایی من جمله دانمارک نشان میدهد که آنها از فلج شدن مکانیزم اعمال تحریمها به ایران توسط چین و روسیه بشدت ناراحت و مستاصل هستند.
نکته دیگری که در بررسی مذاکرات این جلسه جلب توجه میکرد، این بود که طرف غربی مساله هستهای را بخشی از پازل کلان جنگ منطقهای اخیر، تنگه هرمز، تحدید توان موشکی ایران و ... میداند و این مساله در سخنان تمام حامیان تحریم ایران در این جلسه نمود داشت. یکی از دلایلی که نگارنده بارها و بارها وبارها بر لزوم تشکیل سریع مذاکرات جامع و راهبری دو جانبه و سه جانبه میان ایران و چین و روسیه جهت حل و فصل موضوع جنگ و تنگه هرمز اصرار داشته و دارد، همین مساله بوده است: پرونده هستهای را نمیتوان از سایر اضلاع طرح غرب برای مهار ایران جدا کرد و این پیچیدگی بیحد و حصر توسط قدرتهای کوچک و متوسط قابل هضم نیست.
همچنین ادامه حمایت قاطع چین و روسیه از ایران آنهم با اقدامی خلاف عرف و ایستادگی انها در کنار ایران در شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی، بطلان مهملاتی است که سالها توسط جریان غربگرا به خورد مردم و مسئولان کشور داده شده است: "چین و روسیه (خصوصا چین) به دلیل منافع مشترک فراوان با غرب هیچ کاری برای ایران نخواهند کرد." این در حالیست که پکن و مسکو نه فقط در فرایند طولانی و نفس گیر اسنپ بک، بلکه در دو قطعنامه اخیر ناظر به بازگشایی تنگه هرمز در کنار ایران قرار گرفتند. (که یکی وتو شد و دیگری به دلیل تهدید وتوی ایندو معطل مانده است). البته نگارنده اینها را به معنای "ائتلاف راهبردی" تهران، پکن و مسکو نمیداند و این حمایتها را نیز مشزوط و نه مطلق میداند، چون اساسا تهران در جهت ایجاد چنین ائتلافی هنوز کار چندانی نکرده است. این رویدادهای مهم و بیسابقه نشانگر آن است که در عصر رقابت قدرتهای بزرگ منافع ایران، چین و روسیه دارای چه همپوشانی قابل توجهی است و هنوز ظرفیتهای بالقوه فراوانی در گسترش همکاریها وجود دارد که هنوز بالفعل نشده و میتوان آنها را در قالب گفتگوهای راهبردی دوجانبه و سه جانبه محقق کرد.
البته با وجود تمام شواهد آشکار و بطلان پیش بینیهای نادرست برخی، باز کسانی پیدا میشوند که چین و روسیه را دشمن درجه یک ایران دانسته و به هر طرحی که بخواهد تعمیق روابط ایران با ایندو را تئوریزه کند، در خلوت و جلوت حمله ور شده و خنجرهای رسانهای خود را از یمین و یسار روانه حامیان توسعه روابط با شرق نمایند.
جنایت آمریکا در #لامرد فراتر از ابعاد میناب و بقیه نقاط در جنگ ۴۰روزه هست. جالبه خبرنگاران و مستندسازان ایرانی هم بهش تقریبا نپرداختن و خبرنگار نیویورک تایمز اولین بار افشا کرده ارتش آمریکا سلاح کشتار جمعی جدید در این شهر تست کرده. سوژه ای جالب و جدید برای پرداخت رسانه ای به جنگ.
هیچ کس فکر نمیکرد این مردم ۱۰۰ شب کف خیابان باشن و از انقلابشون دفاع کنن و هویت ملی و پرچم تا این حد براشون پر رنگ بشت. خیلی ها تحلیل میکردن این تب داغی هست که زود سرد میشه اما ۱۰۰ شب گذشت و مردم همچنان کف خیابان هستن.
به کانونهای قدرتی که با اقدام به سابوتاژ در حوزه مدیریت کالاهای اساسی، تحریک تراستیها به شورش، اختلال در بازار ارز و ایجاد اخلال در فرایندهای امنیتی، زمینه ساز کودتای ۱۸ و ۱۹ دی شدند، عرض میکنم که دست و پا زدنهای وافر شما با هماهنگی رسانه های فارسی زبان برای انحراف افکار عمومی به جایی نخواهد رسید. شما همراه موساد در فجایع اخیر در کشور بودید، کشور را به قحطی ارز و کالا رساندید و درگیر جنگ داخلی کردید؛ رهبر شهید به درستی در آخرین سخنان خود با تعبیر "کودتا" ماهیت شما را افشا کرد، و هیچ چیزی مانع برخورد عناصر غیور و وطنخواه جهت برخورد با "شبکه کودتا" نخواهد شد. دیر یا زود پستوهای تاریک و متعفن شما دیگر امن نخواهند بود. تلاش بیخود نکنید.
دستاورد یک دهه جنگ روانی برای احیای پهلوی گرایی و مستندنمایی شبکه های فارسی زبان: ساخت لشکری از تهی مغزان متوهم که با تنفر درونی این طوری رویا پردازی میکنند.
مقام ارشد اطلاعات نظامی اسرائیل اعتراف کرد که قصدشان در جنگ استفاده از تجزیهطلبان کرد برای تجزیه غرب ایران و به قدرت رساندن احمدینژاد در تهران بوده است.
اما اینترنشنال به مخاطبان ابله خود باورانده بود که اسرائیل رضا پهلوی را در تهران نصب میکند و کاری با تمامیت ارضی ما ندارد.
هر وقت بلژيك جرئت كرد با تامين مالي اكراين از دارايى هاى بلوكه شده روسيه موافقت كند، كشورهاى جنوب خليج فارس هم جرئت تامين مالي از دارايى بلوكه شده ايران را پيدا مى كنند.
جناب آقای زیباکلام،
گاهی آدم از کسی که سالها عنوان استادی علوم سیاسی را با خود داشته، انتظار دارد دستکم حرمت چند واحد «تاریخ تحولات سیاسی و اجتماعی» را نگه دارد. اما در سخنان اخیر شما نه کلام چندان زیباست و نه محتوایش چندان عالمانه.
فرم استدلال شما ساده است: «اگر سلاح هستهای استفاده نمیشود، پس به چه درد میخورد؟ اگر موشک آزادی و رفاه نمیآورد، پس چرا باید موشک داشت؟» این، نقد سیاست امنیتی نیست؛ سادهسازی کودکانه مفهوم بازدارندگی است. سلاح بازدارنده را برای جشن ملی، رفاه عمومی، باز شدن زندان، یا شادی شهروندان نمیسازند. برای این میسازند که طرف مقابل نداند هزینه تعرض، حمله، اشغال، تخریب زیرساخت یا تغییر رژیم چقدر بالا خواهد بود. بیمه خانه هم مدرسه نمیسازد، بیمارستان نمیسازد، زندانی سیاسی آزاد نمیکند؛ اما وقتی آتشسوزی آمد، نبودنش معنای دیگری پیدا میکند.
شما میپرسید موشکها زندان اوین را بستهاند؟ خیر. همانطور که ارتش آلمان، نیروی هوایی فرانسه، زیردریاییهای بریتانیا و سامانه هستهای اسرائیل هم قرار نیست زندان ببندند یا انتخابات آزاد برگزار کنند. آزادی سیاسی محصول نهاد سیاسی، قانون، جامعه مدنی، تفکیک قوا و پاسخگویی است. امنیت سخت نیز کارکرد دیگری دارد. مشکل شما این است که با ابزارهای یک حوزه، پرسشهای حوزه دیگر را میسنجید و بعد از آن نتیجه اخلاقی میگیرید.
اگر بنا باشد با منطق شما حرف بزنیم، باید بپرسیم: آیا ارتش اسرائیل برای شهروندان اسرائیلی عدالت اجتماعی آورده؟ آیا هزینه نظامی عربستان آزادی سیاسی آورده؟ آیا بودجه دفاعی آمریکا زندانهای آمریکا را بسته؟ روشن است که نه. اما هیچ دانشجوی جدی روابط بینالملل از این پاسخ نتیجه نمیگیرد که پس دولتها در محیط ناامن نباید ابزار بازدارندگی داشته باشند.
قبل از انقلاب ایران، یعنی در همان منطقهای که شما گویی آن را با سوئیس اشتباه گرفتهاید، عربستان در سال ۱۹۷۸ حدود ۱۶.۷۴ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع میکرد. اسرائیل در همان سال حدود ۲۲.۸۹ درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف دفاع میکرد. این ارقام برای قبل از انقلاب است، نه محصول جمهوری اسلامی، نه سپاه، نه ادبیات موشکی امروز. منطقه از همان زمان منطقهای امنیتی، مسلح، بیاعتماد و پرهزینه بوده است. ایران نه در شمال با لوکزامبورگ همسایه است، نه در شرق با نروژ، نه در غرب با کانادا. ایران با عراق، ترکیه، افغانستان، پاکستان، جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان مرز زمینی دارد و در جنوب نیز در خلیج فارس و دریای عمان با شبکهای از رقابتهای امنیتی، پایگاههای خارجی، دولتهای مسلح و ائتلافهای متغیر روبهروست.
در چنین محیطی، سخن گفتن از امنیت بدون توجه به جغرافیا، همسایگان، جنگ تحمیلی، فروپاشی نظم منطقهای، حضور آمریکا، قدرت هستهای اعلامنشده اسرائیل، قدرت هستهای پاکستان، و بیثباتی مزمن پیرامونی، بیشتر شبیه خطابه اخلاقی است تا تحلیل علوم سیاسی.
بله، میتوان و باید درباره هزینه فرصت برنامه موشکی بحث کرد. بله، میتوان پرسید چرا توسعه، سلامت، آموزش و رفاه در ایران قربانی امنیتیسازی شده است. بله، میتوان نقد کرد که چرا توازن میان امنیت سخت، دیپلماسی، اقتصاد و آزادی سیاسی از بین رفته است. اما این نقد یک چیز است، و گفتن اینکه «چون موشک زندان اوین را نبسته پس به درد نمیخورد» چیز دیگر. اولی تحلیل است؛ دومی شعار است.
مشکل اصلی این است که شما نقد حکمرانی را با نفی ابزار بازدارندگی یکی میگیرید. میتوان همزمان منتقد فضای بسته سیاسی داخلی بود و ضرورت دفاع ملی را فهمید. میتوان همزمان منتقد هزینههای غیرشفاف بود و دانست کشوری با این جغرافیا، این تعداد مرز زمینی، این همسایگان، این تجربه جنگ، و این موازنه هستهای نامتقارن در منطقه، نمیتواند با پند اخلاقی و آرزوی صلح زندگی کند.
از قضا این همان جایی است که فقر نظری خود را نشان میدهد. علوم سیاسی فقط سخنرانی درباره آزادی و توسعه نیست. علوم سیاسی فهم نسبت قدرت، نهاد، تهدید، جغرافیا، موازنه، بازدارندگی و دولت است. کسی که میان «کارکرد آزادیساز نهاد سیاسی» و «کارکرد بازدارنده توان نظامی» فرق نمیگذارد، از ابتداییترین تمایزهای تحلیلی عبور کرده است.
طنز تلخ تاریخ دانشگاه ما همینجاست. پس از انقلاب فرهنگی، بسیاری از استادان و سنتهای جدی علمی حذف شدند و دانشگاهی شکل گرفت که در آن گاهی وفاداری، شهرت رسانهای یا سادهسازی سیاسی جای دقت مفهومی را گرفت. حاصلش همین است: کسی سالها در دانشکده حقوق و علوم سیاسی مینشیند، اما درباره امنیت ملی چنان سخن میگوید که گویی ایران کشوری بیمرز، بیدشمن، بیتاریخ، بیجنگ و بیمحیط راهبردی است
با آرزوی سلامتی
حسین
@sadeghZibakalam
مصاحبهی ثابتی را درباره علیلاریجانی مرور میکردم. رسما میگوید از «او بدم میاید.»
تبدیل رقابت سیاسی به عامل نفرت و جدایی از جدیترین آسیبهای فرهنگ سیاسی ماست. هر از گاهی بخوانیم:
رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَئوفٌ رَحِيمٌ
خیلی از افراد فقیر به دنیا میان، فقیر زندگی میکنن و فقیر از دنیا میرن.اما آدمهایی که اصطلاحا از قشر متوسط هستند که نرمال به دنیا میان، سالها معمولی و نرمال و با امکانات زندگی میکنن و دسترسی به برخی رفاهیات دارن اما ناگهان به دلیل شرایط کشور فقیر میشن درک و فهم دیگری از فقر دارند