یه دوستی دارم، دبیرستان رفت کانادا. اون روز حرف میزدیم، گفتم اینترنتم وصل شده، کانفیگها سبز شدن. گفت: کانفیگ چیه؟
با بهتی شهابحسینیوار گفتم این تسکیندهنده درد ماست، بلیت تماشای جهان از سوراخ کلیده، باجیه که به راهزنای عمرمون میدیم. اصلاً همون بهتر که ندونی چیه.
بهرحال این اوضاعیست که میبینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم میسوزیم و هم میسازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد، سگ بریند به قسمت و همهچیز.
دلم میخواد این متن از صادق هدایت رو قاب کنم بزنم به دیوار اتاقم.
مشکل مالی یکی از اون چیزهاییه که وقتی تا گردن فرو رفتی توش نمیتونی واقعا با هیچکس دربارهش حرف بزنی. یه شرم و حس گناه خاصی همراه باهاش هست که نمیشه به کسی ازش بگی. تا دهن باز کنی طرف فکر میکنه حتما ازش پول میخوای دیگه، گرچه شاید فقط میخواستی به یکی بگی که خالی بشی. پس سکوت