“بوسهاَش”
چَشم هایَش مرا کُشت،
دو جرعه حق این گلوست
یکی به جای بوسهاش وَ
دیگری به یاد اشک های
جا مانده از گونهام، خون،
درون رگ وَ روی تن جاریست
به یاد آخرین بوسه اش،
#متروپل شباهت زیادی به وضع، حاکم دارد،
به گمان خود با شکوه و زیبا و دیدنی اما
از پایه سست و روزی بسیار بسیار نزدیک،
خراب و ویرانه اما در نهایت باز بر سر مردم.
صاحب و مسبب وضع موجود هم
در راه جهان آخرت خود،”کانادا“
باز در نهایت راه نجات به دست خود مردم؛
۱- این چند روزه یه حال متفاوتی دارم
به طرز عجیب و غریبی سبک تر شدم و
انگار بار سنگینی رو از دوشم برداشتن،
انگار هر ماهی که خورشید بهش غالب میشه
روز شگرفی برام هست و نور خاصی توی زندگیم پدیدار شده، حتی این رو توی هوایی که تنفس میکنم هم حس میکنم، این رو حس میکنم که دارم به خودم…
۴- از وجودش قدردانی کنم، از دورهای که انتظار آینده روز به روزش شکنجه و غصه بود وارد دورهای شدم که با حال خوش و سرزندگی به رویاهایی که تک تکشون رو چه توی خواب چه خیال تصویر سازی کردم فکر میکنم و میدونم که میرسه اون روزای زیبا،
میدونم هرچیزی بشه
مهرِ آسمونم داره ماهِشو باز،