آقا پسری که وقتی من سرکار حالم بد بود و داشتم گریه میکردم برام آب معدنی و شکلات گرفتی، نیستی دیگه نیومدی محلکارم فقط خواستم بگم تو خیلی خیلی خیلی مهربونی اونشب فرصت نشد بهت بگم کاش این توییت به دستت برسه و بخونیش تو دلم موند بهت بگم چقدر تو مردی :)
( تروخدا دست به دست کنید برسه)
من واقعا میترسم.
از اینکه هیچوقت این اوضاع درست نشه، از اینکه اینترنت همین جوری بمونه، از اینکه هیچوقت نتونم مهاجرت کنم، از اینکه هیچوقت نتونم زندگی خودمو بسازم، از اینکه نتونم حتی برای فردام برنامه ریزی کنم، از اینکه هیچوقت رنگ خوشی رو نبینم.