۷
بله، محسن نامجویی که بیستسال پیش با اتهام ارتداد و با ژست دگراندیش از چنگال جمهوری اسلامی جنایتکار بهخارج گریخت، حالا زیر سایهی اتهام آزار جنسی و با ژست وطنپرست از خارج به دامان جمهوری اسلامی جنایتکارتر بازمیگردد.
🆘️🆘️🆘️
دیروز این دختر رو توی زاهدان دزدیدن. خواهش میکنم تا دیر نشده عکسش رو پخش کنید و اگر کسی ازش خبری داره به پدرش اطلاع بده.
sheep.234379
این پیج پدرش تو اینستا هست لطفا بی تفاوت نباشید🙏
از او بگو به دنیا.. از او که قصهای داشت
او جشنِ زندگی بود.. سروی که قد برافراشت
از او که در گشود و ره داد رستگان را
آنگه خودش سپر شد تاراج بیامان را..
ایا این میزان بی رحمی و دست پاچگی نشان نمیدهد
منشآ ترس اصلی رژیم مردم ایران هستند،
مهدی_روشنی زندانی سیاسی اهل ملکشاهی در زندان
ایلام با دو اتهام سنگین "محاربه"و "افسادفی الارض"
روبرو شده.،
عناوینی که میتواند مجازات اعدام در پی داشته باشد،
#مهدی_روشنی
این جوجهها تو ساختمون ما به دنیا اومدن. همسایهها سگ دارن. هر روز مادرشون با سگها درگیر میشد. دیدیم جونشون در خطره، همون هفته اول آوردیمشون تو واحد خودمون.
الان ۴۰ روزشونه. غذاخور شدن ولی شیر مادرم میخورن. شیرشون که تموم شد واگذارشون میکنم.
ممنون میشم ریتوییت کنید.
#واگذاری
اکبر حسنپور؛ روایت تلخ کشتهشدن یک پدر به نقل از منبع آگاه
اکبر حسنپور، متأهل، ۴۶ ساله و پدر دو دختر ۱۹ و ۱۶ ساله بود. او شب ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ در گوهردشت کرج کشته شد.
به نقل از یک منبع آگاه، روایت تلخ کشتهشدن او چنین است:
«اکبر اون شب تنها رفت به اعتراضات. راستش اجازه نداد کسی همراهش باشه و گفت باید خودم برم. میخواست با دوستش بره، ولی وقتی صحبت کرد فهمید که فامیل دوستش تیر خورده و دوستش نمیتونه بیاد.
نیامدن دوستش هم جلوش رو نگرفت و تنها رفت و دیگه برنگشت.
ما نفهمیدیم چه اتفاقی افتاد. همیشه میگفت: “این بار باید برم، این بار فرق داره. باید صف اول باشیم؛ چرا نوجوونا و جوونها برن؟”
بعد از دو روز همهجا رو گشتیم. تو سردخونه بهشت سکینه کرج پیداش کردیم. دو تا گلوله به پهلوش زده بودن.»
به گفته این منبع آگاه، «اکبر عشق زندگی همسرش بود و همسرش روزگار خوبی در نبود او ندارد و با فکر اکبر و حال او موقع کشتهشدن نفس میکشد، مانند دیگر داغدیدهها.»
این منبع میگوید:
«اکبر ۲۰ روز بود بازنشست شده بود. فقط ۲۰ روز 😔😔 همین ۲۰ روز رو کنارمون بود. تازه میخواست همراه خانواده زندگی کنه، بعد اون همه سال کار و زحمت. نذاشتن، لعنت بهشون.
اکبر حسنپور ورزشکار و فوتبالیست قدیمی بود، پر از شور و شوق و امید به زندگی. عاشق زنش بود. همه زندگیش دخترانش بود.
میگفت: “از ما که گذشته، برای آینده دخترام میرم.”
@ftima.hsp
#اکبر_حسن_پور #دادبان
@catdad021 از اون غرفهی زیتونش هیچی نخرید. اونی که فروشندهش صورتش رو شبیه قابلمهی قُر شده، کرده. به زور به من زیتون فروخت، توش سنگ بود و وقتی ازش خوردم یه کم مجبور شدم برم مسجد،توالت!