شاید ماجرای همبستر شدن محمد با کنیزش تو نوبت و بستر یکی دیگه از همسراش رو شنیده باشین. ولی تا حالا براتون سوال شده این داستان خیلی خصوصی چطوری به قرآن راه پیدا کرده؟
داستان طبق روایت مشهور تفسیری اینه:
محمد یه کنیز داشته به اسم ماریه.
یه روز که نوبت حفصه بوده، حفصه از خونه برای کاری خارج میشه، تو همون فاصله محمد تصمیم میگیره با ماریه تو اتاق حفصه داستان کنه :-)))
حفصه برمیگرده و صحنه رو میبینه و شر میکنه.
میگه:
مگه داریم؟ تو روز من؟ تو خونه من؟ رو تخت من؟ مدتها صبر میکنم تا نوبت من بشه، آخرشم تو به من حس ناکافی بودن دادی و این حرفا :-)))
محمد میبینه داره آبروریزی میشه میگه:
بشین سر جات زن. اشتباه کردم. حالا که این طوری شد: "به خدا قسم که او را بر خود حرام نمودم." به کسی نگو بذار شر بخوابه من تو محل آبرو دارم :-))))
حفصه هم میگه "اکی حواسم هست."
ولی گس وات، تو واتساپ پیام میده به عایشه که:
"سیسی، فردا اول صبح بیا اینجا. یه چیزایی هست که باید بدونی. من خیلی حالم بده. چیزایی دیدم که نمیتونی تصور کنی."
عایشه هم میگه، "اکی"!
میاد و حفصه ماجرا رو میذاره کف دست عایشه و مسئله از خبر خصوصی تبدیل میشه به خبر عمومی :-))))
محمدم بعد چند روز، احتمالا پیش خودش میگه:
"هم ماریه، داف به این خوبی رو از دست دادم، هم حفصه رفته به عایشه گفته و همه فهمیدن"
اینجاست که وقت سوییچ اکانت میرسه و "خدا" وارد عمل میشه. در قدم اول، ماریه رو حلالبک میکنه :-))
"ای پیامبر، چرا چیزی را که خدا برای تو حلال کرده، برای جلب رضایت همسرانت بر خود حرام میکنی؟" تحریم - ۱
ولی چون قسم خورده بوده و شکستنش "حرام" بود:
"خدا راه گشودن سوگندهایتان را برای شما مقرر کرده." تحریم - ۲
یعنی شکستن قسم هم رمز زد و آنلاک کرد :-))))
در قدم بعد:
"پیامبر رازی را به یکی از همسرانش گفت، او راز را فاش کرد، و خدا پیامبر را باخبر کرد."
تحریم - ۳
بعدم تهدیدشون میکنه که:
"اگه با پیامبر همکاری نکنین، خدا و جبرئیل و مومنان و فرشتگان پشت پیامبرو میگیرن" :-))
تحریم - ۴
اگرم پررو بازی دربیارین خدا در و داف جدید حرف گوش کن واسه محمد اکی میکنه:
"اگر پیامبر، شما را طلاق دهد امید است که پروردگارش همسرانی بهتر از شما که مسلمان، مؤمن، فرمانبر، توبه کار، خداپرست، روزه دار، غیر باکره و باکره باشند، به او عوض دهد"
تحریم - ۵
تو بخاری یه نقلی از عایشه هست که به محمد در مورد این مدل اتفاقات کنایه میزنه تو این مایهها:
"خدا هم انگار نشسته امیال تو رو راست و ریست کنه" :-))))
اون مربوط به یه داستان دیگه ست، جداگونه میگم یه بار.
طباطبایی تو المیزان، تفسیر جلالین و دیگرانی اینو با جزئیات نقل کردن. بطور کلی روایت برجستهی شیعه همینه که نوشتم.
ناگفته نمونه، سنیها یه روایت دیگه هم دارن که این سوره رو به بوی بد دهن محمد و خوردن عسل ربط داده. روایت میگه دهن محمد بوی جوراب میداده و همسرانش معترض شدن. اونم گفته احتمالا زنبورهایی که این عسل رو تولید میکنن، از گیاه بدبو خوردن، دیگه عسل نمیخورم. :-)))
ولی خوب این به نظرم واقعا بیربط و بی سر و ته میاد. چون اینکه دهن محمد بوی بدی میداده، انقدر راز مهم و رسوا کنندهای نیست که زنان محمد دست از امانت داری بکشن و شر به این بزرگی راه بندازی که نیاز به دخالت "خدا" باشه :-)