از عجایب تورنتو همین بس که امروز رفتم توی یه مغازه برای کارای سیمکارت، بعد مسئولش ایرانی بود. بهم گفت قیافت آشناست کدوم مدرسه میرفتی؟
بهش گفتم و فهمیدیم هممدرسهای بودیم :))))
امروز سگ سیاه افسردگی اومده بود کنارم نشسته بود، تا اینکه یهو این آقا خوشگله خوراکی برام فرستاد.
ینی با اینهمه فاصله یه جوری حواسش بهم هست که حس میکنم جفتمه، انگار نه انگار دور بود ازم.😭😭😭
من سر همین قضیه که تو خوابگاه دو نفر دیگه رفتن از عطرم گرفتن، بومو عوض کردم.
تازه بوی جدیدمو فقط به کسایی اسمشو گفتم که میدونم اونام بوی مخصوص خودشونو دارن.💀