حالا که وارد ۲۷ سالگی شدم و کمتر از یک ماه دیگه خدمت سربازیمم تموم میشه و لول جدیدی از زندگیم شروع میشه، قراره مسیر زندگیمو تغییر بدم و این ۲۱ ماهی که سرعتم کم شده بودو جبران کنم، سفت و سختتر از قبل ادامه میدم و سعی میکنم آدم بهتری باشم.
من از اون تایپ آدمایی که میگن با هرکی مثل خودش نیستم؛ من با هرکی مثل خودمم، ذات آدمارو نمیشه تغییر داد و منم نمیتونم بد باشم؛ اگه میبینی بی معرفتی کردی و بازم هواتو دارم، بدون بخاطر خودمه نه تو.
از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیت نگاه کرد؛
گفت: میبینی، لباسهایی هستند که راه میروند، دروغ میگویند، عاشق میشوند، میمیرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش « انسان » وجود داشته باشد.
به راستی که این دنیا یک رختکنِ بزرگ است.
درد واقعی اینه که منتظر بودی این چند ماه آخر خدمتتم تموم شه و به زندگی نرمالت برگردی؛ حالا جنگ شروع شده و مجبوری تهران وسط پادگان بمونی و استرس خانوادتم داشته باشی.