امروز یه آقای رندومی توی پارک دیدم، فامیلیش رو گفت: tazarvi گفتم عه پدرت ایرانیه؟ گفت از کجا فهمیدی؟ گفتم تذرو اسم پرندهست. «ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت». ذوق کرد و گفت در زندگیم ندیده بودم کسی بدونه معناش چیه.
نکتهای که در این پاسخ شدید اشکان خطیبی مغفول مانده، لایههای زیرین این پاسخه.
این جواب، اصلا واکنش به متن به وضوح طنزآمیز و شوخی دختر نیست؛ این واکنشی به درد گرفتن «نقطه ضعف» خودشه.
وقتی یک شوخی ساده تبدیل میشه به دفاع رادیکال یعنی فرد تهذهنش از چیزی میترسه، چون حل نشده. /۱
مرضیه رسولی تو «رادیو مرز» قسمتهای درخشانی درباره بهاییها، اعدامیهای ۶۷، جنبش مهسا، دادخواهان، ۸ مارس و خیلی موضوعات دیگه ساخته.
عجیبه یه عده مغز تنبل که احتمالاً هیچکدوم از اینا رو گوش ندادن، راحت راجع بهش قضاوت میکنن.
به کامنتها و کوتهای توییت بهمن یه نگاهی بندازید.
من سپینود ناجیان را با قصههایش در همشهری داستان شناختم و بعدها مخاطبش در اینستاگرام شدم که آن هم پر از قصه و زندگی بود. صبا دخترش را هم از خلال پستهای اینستاگرام شناختم. امروز برای رفتن سپینود غمگین و با صبا همدردم. یادش جاودانه.
یکی از داستانهای ترسناک جنگ ۱۲ روزه
۲۵ خرداد، در حمله موشکی اسرائیل به تهران، مهدکودک «رنگینکمان» در خیابان صابونچی تهران، تنها ۱۰ دقیقه پس از تحویل آخرین کودک به
خانواده، بهطور کامل ویران شد.
عکاس:فرشید رحیمی کلهرودی
بهم میگفت خانم یکدم نور.
محبتش رو یادم نمیره. و مرگآگاهی مدامش رو.
لحظههایی هست که مرگ انقدر نزدیک میاد، و انقدر بدیهی و پذیرفته و سبک میشه که دلت میخواد همین الان سراغ تو هم بیاد و تمام.
دلش آروم باشه کاش، و دردش برای عزیزانش تابآوردنی.
میان همۀ شکستهایی که آدم در #زندگی تجربه میکنه، وقتی بتونی از بزرگترین شکست –که عبور ازش سخت و دردآور و خونینه– گذر کنی؛ تحمل، پذیرش و گذر از شکستهای کوچکتر بعدی به مراتب راحتتره.
در همهچیز هم صدق میکنه، چه مادی یا شغلی و چه عاطفی و ... .
طی دو هفتهٔ اول فروردین، ۹نفر بر اثر کرونا در هرمزگان فوت کردن و الان هم ۴۱نفر بستریاند.
البته این آمار بهجز اوناییه که میگن حالا چیزیم نیست، سرماخوردگی ساده است و...
از «حجره» و «دکان» و «مغازه» و «فروشگاه» رسیدهایم به «استور»!
چرا فکر میکنیم اگر حتی برای بیان سادهترین مفاهیم از واژههای خارجی استفاده کنیم «باکلاس»تر است؟ نیک دانستن فارسی و پاسداشت و کاربرد درستش مایهی تفاخر است. انگار بعضیها در دوران «جعفرخان ازفرنگآمده» گیر کردهاند!
سلام دوستان
اگر کسی از شما خواست تابلو عکس بخره نگاهی به اکانت من بیندازه، چند تا هایلایت فروش عکس هست برای انتخاب راحت و فرصت کنید صدها عکس دیگر برای دیدن.
نمیدونم چندبار نوشتم و پاک کردم.
هرچی مینویسم بیهودهست. در برابر زلزله فلج میشم. سی و دو سال بیشتر گذشته، و دردش اینهمه تازهست.
من، قدری که یه بچهی هفتساله میتونه بفهمه و بعدش یک عمر با خودش حمل کنه، میفهمم وقتی خونهای، شهری، آدمهایی، بهیکباره از دست میرن، یعنی چی.
روز هفتم-فیلم اول
افترسان(aftersun)
خاطرات دختری از سفری که در کودکی با پدرش رفته، مثل یک عکس پولاروید، آرام آرام، واضح و غمانگیز میشود.
فیلم،لحظه دراماتیک ویژهای ندارد و وقتی موقعیتی پیش میآید،آگاهانه از آن عبور میکند.
توجه بر ظرافت و سادگی خاطرات، متمایزش میکند.
#سینماتو