این رو پذیرفتم که یک قسمتی از روحم احتمالا برای همیشه ��رده و جای خالیش رو قرار نیست چیز دیگهای پر کنه ظاهرسازی رو در بیرونی ترین لایهی پوستم اونقدر خوب انجام میدم که انگار آب از آب تکون نخورده، ولی یک جایی تو عمیق ترین قسمت ذهنم به سوگ نشستم
ببخشید بابا ولی
تو به ارزوهات نرسیدی
ولی منم نذاشتی به ارزوهام برسم
چون فکر میکردی زندگی همینه
فکر میکردی زندگی همین حداقلهاییه که برامون فراهم کردی
کیرتو کردی درست وسط زندگی تک تکمون