بارانیاش را بو کشید، صندلی را بو کرد، چهارزانو بر زمین نشست و صورتش را مماس زمین کرد. ناگهان از جا برخاست و با صدای بلند اعلام کرد «بو از زمینه.»
#کتاب تانگوی شیطان
کراسناهور کایی
ترجمهی سپند ساعدی
@nilakkkk یادم میاد زمان دانشجویی به دوستام گفتم که امشب تولدمه. با کارت دانشجویی یه هندیکم اجاره کردم و یه کیک هم گرفتم و رفتم خونه دانشجویی.
بچهها هم انصافن خونه رو تمیز کرده بودن بعد از ماهها!
هدیه هم گرفته بودن با اینکه انتظارش رو نداشتم. یه ژاکت کامواییِ قشنگ.
@MasoudShakarami من توی یکی از قصههای قدیمی شبیهش رو شنیدمش. کاراکترِ "دهدارِ بیل تو قینی" بود. که البته بهخاطرِ یه رویدادی بیل رو در قینِ خویش فرو کرد.