به بقیه کمک میکنم ولی نمیتونم کمک دیگران رو بپذیرم
کمک خواستن از بقیه برام سخته، حتی از پدر و مادر خودم
انگار همیشه تو موقعیت fight and flight ام
وقتی شرایط خیلی سخت میشه، میدون رو خالی میکنم
و در نهایت، خسته ام.
من آدم اجتنابی ای هستم
مثلا خیلی رندوم یه روز از اکیپ دوستام جدا میشم و خودم تنهایی میرم سلف، غذا میخورم، بر میگردم
ناخودآگاه اینکارو انجام میدم
همیشه بین خودم و آدما یه مرزی میکشم
تقریباً هیچ کدوم از دوستام همه چیز رو درباره من نمیدونن،
خودم رو کامل برای آدم ها تعریف نمیکنم
دایره ای دور منه که هیچکس نمیتونه ازش جلوتر بیاد
روابط انسانی پیچیده و دائم برام سخته
خودرای و متکبرم، پذیرفتن نظر مخالف برام سخته
وقتی تنهایی، خودت تصمیم میگیری و نیاز به تایید کسی نداری
به عضو یک گروه بودن عادت ندارم
یه سریا خوش قیافه ان، باهوشن، خوش هیکلن، با شخصیتن
اما وقتی افکاری که در اعماق ذهنشون هست رو میبینی،
میفهمی چقدر نگاهتون به زندگی با هم متفاوته
و اونجاست که دیگه از چشمت میوفتن؛
لزوما آدم بدی نیستن، فقط خیلی با شما فرق دارن
سطل زباله ذهنشون خیلی با شما متفاوته.
دختر بودن اینجوریه که وسط فروپاشی روانی یه دفعه تو آینه چشمت به خودت میوفته و نیشت تا بناگوش باز میشه که چقدر خوشگلی و بعد دوباره به فروپاشی ادامه میدی.
یعنی آماده ازدواج نیستید
یا اینکه کسی رو باید انتخاب کنید که به مراقب و مشاوره قبل از بارداری آگاهی داشته باشه
نه کسی که همه چیزو میسپاره به خدا
حتی فکر کردن به ازدواج هم عذاب آوره
این چه درس سمی ای بود امروز داشتیم😑
امروز فهمیدم تشکیل خانواده چندین مرحله داره
یکی از مراحل تکامل خانواده بعد از ازدواج ارتباط با خویشاوندان و دوستانه و تو این مرحله خیلی مهمه که زوجین بتونن با هم کنار بیان
بعد از اون اگر قصد دارند بچه دار بشن باید خودشون رو از نظر ذهنی و جسمانی برای پذیرش این مسئولیت آماده کنن
گفته میشه نیست، خیلی فاکتور هارو باید در نظر بگیرید
اینجا تاثیر داشتن خانواده خوب در هر دو طرف معلوم میشه
اینکه میگن برید زیر یه سقف بقیش درست میشه، چجوری قراره درست بشه؟
وقتی هنوز به بلوغ عقلی نرسیدین و سر اینکه امشب خونه مادر خودتون برین یا همسرتون بحث میکنید،
وقتی به این فکر میکنم که دیروز به مریضی که پتاسیمش بیشتر از 4 بود پتاسیم دادم برگام میریزه
درسته استادم گفت ولی الان که بهش فکر میکنم تپش قلب میگیرم 😑