بعضی وقتها فکر میکنم آخ چرا یکی نیست منو متعجب و مشتاق کنه بعد یهو میبینم یکی اینقدر خوبه که دلم میخواد همه آدما یه نسخه کپی از اون باشن ولی متاسفانه همون آدم هم دور از من ایستاده.
دقیقا یادمه برنامه چند روز مونده به کنکورمم نوشتم اون شب با کلی انگیزه و امید ساعت دو و بیست دقیقه بود که خوابیدم و بعد ده بیست دقیقه که خوابم برده بود صدای وحشتناکی اومد و داد داداشمو شنیدم که گفت وای ایرانو زدن...گریه هام از ته دلم بود برا آینده هممون.