بردار پیکرش را
آمار اشتباهند
نگذار این عددها او را فرو بکاهند!
او جشن زندگی بود!
عفریت کهنه نگذاشت
از «او» بگو به دنیا
از او که قصهای داشت
از آن گلوی مجروح…
چند سال پیش یه دوستی ماجرای عاشقانش رو برام تعریف کرد, آخرش پرسیدم خب چیشد که تموم شد؟
گفت؛ شهرشون خیلی گرم بود!
با خودم گفتم این دیگه کیه...
تو این گرمای این روزا همش یاد حرفش میفتم
«زن:
شما از گردهی ما تسمهها کشیدهاید…
شما دمار از روزگار ما در آوردهاید. فرق من و تو یک شمشیر است که بر کمر بستهای.
سردار:
زبانت ببرد!
زن:
و تو شمشیر را برای همین بستهای»
- بهرام بیضایی (مرگ یزدگرد)
#زنان_افغان#هرات
هیچ کجای دنیا به اندازه خاورمیانه با خانمها مشکل ندارن، تصورش بکنید طرف پاش میخوره به پایه مبل خواهر مادر مبل رو فحش میده
این مصیبت پایان نداره متاسفانه
انگار داشته ساز میزده. بعد زوم میکنی میبینی انگشتش قطع شده. بعد دیگه نمیتونی چیزی ببینی چون چشمات پر از اشکه.
سیاوش من نمیشناسمت؛ اما تو برادرمی، وطنمی.
روز آزادی اسمت رو بلند فریاد میزنم.
#سیاوش_فرخی