ایران تنها بودند، پدر که فوت شد با مادرش دو نفری سوگواری کرده بودند. مادرش که فوت شد خودش تنهایی عزاداری کرده بود. وقتی دیدمش شهرداری آورده بودش، یکسالی بود که خانهاش را گم کرده بود و کارتن خواب شده بود.
«حمل تابوتِ مرگِ عزیزان را یک شانه کم است.»
كرونا گرفتم و هر روز يكى از اعضاى خونه هم داره مبتلا ميشه حس افتضاح مريضيش از يه طرف حس اين كه باعث مريض شدن عزيزترينامم از طرف ديگه دازه مغزمو منفجر ميكنه :(