دوسال و پنج ماه و سه روز منتظر این روز بودم ، بارها تو ذهنم تصور کرده بودم این لحظه رو
حتی تصورشم لبخند رو لبم میاورد باعث میشد ذوق زده بشم...
اما الان هیچ حسی نداشتم ، ذوقی نداشتم
ناراحتم که چرا الان؟!
چرا دیر شد :)
بعضی چیزا رو نمیشه درست کرد
بعضی چیزا برای همیشه از دست رفتن؛
مهم نیست با چه شدتی بجنگیم...
و چقدر دردناک باشه...
یا چقدر قلبمون بخواد،دوباره درستش کنیم...
چون این جهان از هممون خیلی بزرگتره
و بعضی وقتا بادهایی که خلاف جهت ما میوزن،خیلی قویان
اینجور موقعها فقط با��د بپذیریمش