این روزا اینقدرررررررر خشمگين ام ک میشه ازش برق تولید کرد...
فقط دلم میخاد کسی نزدیکم شه یا باهام حرف بزنه تا با پشت دست بزنم دهنش... شایدم با آرنج...
طالب هیچ گونه تعامل و روابط عمومی ای نیستم!
در خشم و سرکوب احساسات و عصبانیت و تنهایی خودم میخام بمیرم
یه همکاری داریم
هروزززز
هروز
تا وقتی مدیر شرکت نیومده
صدای اکسپلور رو تا ته زیاد میکنه و شروع میکنه ریلز دیدن
😐
واقعا حرکت غیر اجتماعی و بی فرهنگ و تو مخیه...
گاهی هم بچها میگن صداشو کم کن یکم
عاشق وقتاییم که یه چیزی میگم یا مسخره میکنن یا ایگنور
و همون چیز دقیقا مدت کوتاهی بعدش اتفاق میوفته...
دلم میخام یه دمپایی ابری بردارم بزنم پس کلشون بگم
چیشددددد؟
چیشدددد ازگل ؟؟؟
منتهی ادب حکم نمیکنه به دیدی گفتم یا من از اول میدونستم بسنده میکنم
دوست دارم طی یه حرکتی پیج اینستامو بذارم اینجا وفقط آدمای شبیه خودم فالوم کنن و فالو بک...
اصلا آدمای دورم دوست ندارم
انگار دارم از یه فصل از زندگی خارج میشم و وارد فصل دیگه
و هر فصل کلا غربالگری خودشو داره...
دیگه خیلی آدمایی که تاالان میتونستمو، نمیتونم...