دوشنبه ۳ تیر ۴۰۴ -روز یازدهم جنگه
فقط مینویسم که یادآور باقی بمونه.
یکی دو ساعت پیش اینجا رو زدن.
اولین و نزدیکترین تجربهی زندگیم از صدای جت و زدن بمب و انفجار.
خب اکانت دولینگوی عزیزمو که 1032 روز مثل یه بچه بزرگش کردم، سپردم به رفیقم خارج از ایران.
محض احتیاط ��ه استریکامو حفظ کنه اگه نت قطع شد.
دیگه وصیتی ندارم.
روز پنجم جنگ:
امروز عصر دو��ا پیشیِ درصدد جنگ و دعوا رو با پیشته کردن و گفتن این جمله که -خجالت بکشید، جنگ واقعی با دشمنه نه با خودیا- از هم جدا کردم.
شما امروز در جهت برقراری صلح چه اقدامی انجام دادین؟!🌝
این توییتو دقیقا روز قبل از شروع جنگ زده بودم.
الان از مصیبت کسانی که دچار بیماریای هستن و باید دنبال داروهاشون باشن، استرس مضاعف بکشن، هیچ ایدهای ندارید.
اگه سخت بودن زندگیمون توی ایران با این اوضاع رو تشبیه کنم به توی چاه بودن؛ همین الان در حالت عادی، وسط چاهایم. و اگه دچار بیماریای باشیم (منظورم بیماریهای خاصه) دقیقا ته چاه قرار میگیریم.
امروز آخرین جلسه شیمیدرمانی مامانمه.
و در وضعیت معمولی، باید خیلی خوشحال میشدیم از این قضیه.
اما الان به صورت کاملا واقعی، نه خواب و رویا، فانتزی و لوس بازی، حتی مطمئن نیستیم که تا شب زنده میمونیم یا نه.
فردا چی؟
پس فردا چی؟
مصیبتی به نام خاورمیانه.
شروینم گاییدید این وسط. به این بدبخت چیکار دارید دیگه؟ طرف ترانهنویسه. ترانهنویس کارش رومنتیسایز کردنِ عن و گهه. نمیتونه بیاد بخونه موشک رفت تو کونمون ای وای بگا رفتیم که.
یه ۲-۳ ساعت خوابیدم و با تپش قلب بیدار شدم. تمام مدت داشتم خواب جنگ و گریه و.. میدیدم. :/
روانِ عزیزم میدونم نازکنارنجی هستی ولی بهتره خیلی قشنگ کنترل کنی.
اگه سخت بودن زندگیمون توی ایران با این اوضاع رو تشبیه کنم به توی چاه بودن؛ همین الان در حالت عادی، وسط چاهایم. و اگه دچار بیماریای باشیم (منظورم بیماریهای خاصه) دقیقا ته چاه قرار میگیریم.