ارسطو رسالۀ کوچکی دارد با عنوان *دربارۀ حافظه(منمه) و یادآوری (آنامنسیس)*. لُب استدلالش این است که میانِ توانایی فلسفهورزی و حافظه نسبتِ مستقیم وجود ندارد که هیچ، بلکه حتی، تا حدودی، نسبتِ عکس وجود دارد: تواناییِ بهراحتی بازیابی کردنِ چیزی، داشتن حافظهای خوب، معمولاً به افرادی تعلق نمیگیرد که در یادگیری و یادآوری سریع و توانمند هستند، بلکه به افراد کُندتر داده میشود (449b 7-8؛ 453a 4-5)، به شرط آنکه بیش از حد کُند نباشند (450b 8).
اما میانِ فلسفهورزی و یادآوری (آنامنسیس) نسبتِ مستقیم وجود دارد. زیر پیوندِ وثیقی میانِ یادگیری، شناخت و پژوهش از یک سو، و قدرتِ یادآوری وجود دارد!
اینجایی که خدمت میکنم پژوهشگاه طوره. این مدت عموما پکر بودم. دیروز یکی از سربازا منو برد مخزن کتابهاشون رو دیدم. آه! امیدی در من زنده شده و دارم به پروژهی سرقتِ بزرگ، فکر میکنم.
به سان کودکی کنار جاده کز کرده پیاده میرود. شاید گم شده، فرار کرده یا سوی منزلی ست. هر قدم پیشتر به بهانهای دستش به دست غریبه میافتد. میبرندش… به جادهای که دوباره ظلمتِ شب ست و کرخت ادامه میدهد. مست نیست اما چنان تلو میخورد که عرق از پیشانیاش به هوا میپرد.
همیشه نیاز داریم به عقلانیت و مدارا و دیدنِ دو قدم جلوتر و پرهیز از جوّزدگی و احتراز از سادهاندیشی، امروز بیش از خیلی وقتهای دیگر.
[از دلاورانِ ناشناسِ توئیتر نترسیم.]