عامو من اوضاعم خیلی خرابه
پسر بلا تهدیدم میکنه که یه مدت خبری از سکس و فلان نیست و من اینجوریم که ردیفه.
موتیویشن اصلی مو از دست دادم و دیگه کاری از دستم بر نمیاد :)))
پسر نانازی، پسر غیر نانازی، مدل های مختلف رو طی سالها به صف کردم و در نهایت همچنان هیچ کدومشون من رو به شکلی که هستم دوست ندارن.
نمیفهمم من ناخودآگاه در تلاشم دوست داشته نشم توسط جنس نر یا چه اتفاقی داره میوفته و چرا من نمیفهممش!
راجع به دختری که با دخترا بده، زیباترین اتفاق ممکنی که میتونه بیوفته اینه که پسرا confront کنن باهاشون راجع به این ماجرا.
دوست عزیزم دیشب همین کارو کرده و نمیدونید چقدرررر خوشحالم.
میخوابم و خواب میبینم داره بغلم نمیکنه.
دلم برای پوستش تنگ شده!
بیدار میشم و یادم میوفته تو چه بازی کثیفی قرار داده منو و همچنان دلم برای بغلش تنگ شده.
قرص ها رو میریزم تو حلقم، کمک میکنه بدنم رو تکون بدم و به چیزمیز ها برسم.
یه خری پیدا میشه میگه تو اگه حالت بد بود نمیتونستی پاشی از جات
اینجوریم که راست میگه
پس دارو رو کوفت نکن و بذا چهره واقعی حال بد رو ببینی.
درد و رنج مامانم از دیدن واقعیت بد، بهم میگه دارو رو کوفت کن.
افسرده بودن و همزمان functional بودن خیلی عجیبه.
تو هر قدمی که برمیدارم دارم فکر میکنم اگه الان خودمو اینجوری بکشم خیلی جالبتره، بعد همزمان به قرارداد های این ماه فکر میکنم و فانکشنالتر کردن بسته بندی فلان شرکت.
افسرده بودن و همزمان functional بودن خیلی عجیبه.
تو هر قدمی که برمیدارم دارم فکر میکنم اگه الان خودمو اینجوری بکشم خیلی جالبتره، بعد همزمان به قرارداد های این ماه فکر میکنم و فانکشنالتر کردن بسته بندی فلان شرکت.