این چند وقت اینقدر روزای سختی بود که حتی این اپم پاک کرده بودم .
جوری شده بودم که نمیخواستم با هیچکس حرف بزنم .
نمیدونم چرا نمیشه
نمیدونم چرا درست نمیشه
خودم خسته شدم از این همه نشدن و ناله
اما کاش میشد دنیا جور دیگه ای برام خواب دیده بود .
الان فقط تاریکیه …
اول فکر میکردم خانوادم خیلی دوسم دارن ، بابام ترکم کرد
بعد گفتم شاید عاشق بشم خوب بشم ! متین نا امیدم کرد و بهم خیانت کرد ، بعد کفتم برم سرکار خوب بشم ، این همه کار کردم نتونستم حتی یه ماشین بخرم برای خودم پس اقتصادم نا امیدم کرد ، گفتم عیب نداره بزار باز عاشق بشم
تصمیمو گرفتم
شاید الان نتونم اما به زودی انجامش میدم
حداقل میخوام بدونم مرگ چه شکلیه ! من که زندگی نکردم .
دیگه برام مهم نیست بعد من مامانم چی کیشه خانوادم چی میشه من فقط میخوام تمومش کنم
میکنم
قول میدم
قبلش میخوام اینجا کلی بنویسم
میدونی ادما نا امیدم کردن
قلبم سوخت ، روحم از بین رفت و دیگه چشمام برقی نداره .
بی روح بی روح شدم ! میدونی ادما منو بردن لبه پرتگاه بعد جفت پا زدن تو سینم تا پرت شم پایین .
من هرشب برای خودمگریه میکنم ..
برای تنهاییم ، بی کسیم و دوست داشتنی نبودنم …
اره من هرشب بخاطر تمام زندگی که ندارم یدور میمیرم
دو شبه مینویسم و پاک میکنم . میدونی احساس میکنم دیگه وجود ندارم . یه جسمه که صبحا میره سرکار پروژه بیشتر برمیداره تا بیشتر بمونه بعد میره باشگاه و بعد اینقدر فکر و خیال میکنه تا خوابش ببره. …
میدونی دیگه روح ندارم . من گفتم عیب نداره اما داشت بخدا که عیب داشت
@shayancrown دقیقا ..
ما همگی شادی و یادمون رفته و فقط یا داشتیم میجنگیدیم یا عزاداری میکردیم .
من برای این سن یه فکر و ارزوهایی داشتم که الان بهشون میخندم😂
هیچ وقت فکر نمیکردم تو ۲۵ سالگی شرمنده باشم از زنده بودنم …
داشتم توییت هامو میخوندم ، بار ها این جمله و نوشتم و توییت کردم . من فقط میام اینجا که بنویسم چه حالی دارم که همیشه گذشتم یادم باشه !
و من تو همه این سال ها بار ها گفتم مشکل دقیقااا خودمم ، من ادم دوست داشتنی نیستم !!!!
منو هیچ کس نمیتونه تحمل کنه !
@shayancrown ببخشید من اصلا قصدم عادی سازی نیست که بخوام اینا و بگم تو تایملاین .
من فقط مینویسم که یادم نره .
وگرنه این دغدغه من حتی ۰.۱ ٪ هم مهم تر از داغ این روزامون نیست .
در نهایت من خودمو اصلا دوس ندارم :)
من ادمی هم که فقط ۱ هفته ادما تحملش میکنن . من ادمی هم که شانسی تو عشق نداره ، اجازه خندیدن و شادی نداره .
من هیچی ندارم.
من از هیچی شانس نیاوردم ..
کاش میشد همه اینا و بهت بگم مامان اما فقط تونستم داد بزنم که نه ولم کن نمیخوام هیچ حرفی بزنم ..!
باید فردا جوری رفتار کنم که انگار نه انگار اتفاقی افتاده .
انگار نه انگار برای بار هزارم قلبم و اعتمادم شکسته
میدونی همش یه جمله تو ذهنم تکرار میشه که پانیذ تو ادمش نیستی تو تنهایی و اینو قبول کن که هیچی نداری
من از قوی بودنم حتی خسته شدم
کاش میشد یجور بخوابم که دیگه بیدار نشم
از صبح میدونی چه حسی دارم ؟
همش عکس مغری که کف خیابون افتاده بود میاد جلو چشمم و فکر میکنم مغز خودمه .
من دقیقا جایی قرار گرفتم که با هزار تا سختی ازش اومده بودم بیرون ..
اگر قبلا از طبقه ۱۰ افتاده بودم تو این چاه الان از طبقه ۵۰ افتادم .
سختیش میدونی کجاس ؟
امشب در حالی که زدم زیر گریه گفتم ولم کنید هی بهتون میگم خستم ولم کنید ..
الانم باید گریه های بی صدا کنم که کسی نشنوه ….
دلم هق هق کردن با صدای بلند میخواد ….