@alirzaksh صرفا برای هرکسی زده ایران، معنیش این نیست خط و نتش سفیده یا کونش گهیه، به دلیل اینه که فیلترشکنش لوکیشنشوچنج نکرده... اکثر این کانفیگا چنج نمیدن لوکیشنتو الان مال توام ایرانه
@drkafshdoozak2 @nilakkkk از نظر این عزیران الان شمام سیمکارت سفید داری :/ ولی صرفا بخاطر استفادت از فیلترشکن با امنیت پایینه که لوکیشنت لو رفته شده همون واقعیش، ایران!
پریا، دختر ۱۵ ساله تهرانی، وقتی دیگر توان تحمل کتکهای هرروزه پدرش را نداشت، با صدایی لرزان با اورژانس اجتماعی تماس گرفت. امدادگران وقتی به خانهاش رسیدند، آثار کبودی و زخم بر بدنش نشانهای روشن از روزهای تلخ او بود. گفت:
«دو سال است که پدر و مادرم از هم جدا شدهاند. من و برادرم با پدرمان زندگی میکنیم. هر روز به بهانهای مرا کتک میزند… دیگر نمیخواهم در این خانه بمانم.»
کارشناسان اورژانس اجتماعی بدسرپرستی پریا را تأیید کردند و او موقتاً به یکی از مراکز بهزیستی منتقل شد؛ جایی که میتوانست برای مدتی از خشونت در امان باشد.
اما پریا نوجوان بود، دلش برای آزادی تنگ شده بود، و در غیاب حمایت واقعی، از آن مرکز گریخت — بیپناه، در خیابان.
در برابر مسجدی، جوانی به نام شاهرخ سر راهش سبز شد. گفت میتواند جایی برای اقامتش پیدا کند، وعدهی پناه و مهربانی داد، و پریا، ساده و خسته از ترس و تنهایی، به او اعتماد کرد. اما این اعتماد، آغاز فصلی تیرهتر بود.
چند روز بعد، وقتی شاهرخ او را به خانهی یکی از دوستانش فرستاد، نگاههای آزاردهندهی مرد غریبه زنگ خطر را در ذهن پریا روشن کرد. ترسید و گریخت. اما دوباره به دام وعدههای دروغین افتاد.
شاهرخ با ترفندی دیگر او را به باغی در حاشیهی شهر کشاند؛ جایی که خودش و چند نفر از دوستانش به او تعرض کردند.
پریا با وضعیتی وخیم به بیمارستان منتقل شد. او شکایتی علیه شاهرخ و همدستانش تنظیم کرد، اما مدتی بعد، پدرش — همان پدری که دخترش از او گریخته بود — با رضایت، پرونده را بست.
در پی این اتفاق، بهزیستی که مسئولیت نگهداری پریا را برعهده داشت، شکایتی رسمی تنظیم کرد و تأکید کرد که پدر حق رضایت یا انصراف از شکایت را نداشته است. این نهاد همچنین خواستار سلب دائم حضانت پدر شد.
منبع:رکنا
#دادبان #تجاوز_گروهی
کل ۹۳ قسمت دورهی پایتونم آپلود شد روی یوتیوب. از هر چی کورس داخلی و خارجی که دیدین با اختلاف بهتره و حاصل تجربهی بالای ده سال کد زدن مستمر به پایتونه و اون جوری که باید پایتون رو یاد بگیرین یاد میگیرین و لذت میبرین.
https://t.co/xQH2q1scmk
هیچوقت فکرشو نمیکردم اینکارو بکنم
حتی شاید یدونه لایک هم نخوره پستم چه برسه ریت بزنین ولی:
من دنبال کارم ، خیلیم دنبال کارم و وحشت کردم
چون کسیم ندارم پشتم باشه برای قسط هام بتونم روش حساب باز کنم،هیچکس!
اینجا نوشتم که تلاشمو تو همه جا کرده باشم... رزومم رو پایین میذارم:)))))
اینایی که از آتش بس ناراحتند رو درک نمیکنم . تو این ۱۲ روز چیزایی دیدم که تو ۱۵ سال خدمتم ندیده بودم . سوختگی ، له شدن ، قطع عضو ، پودر شدن آدما ، گیرکردن بچه ۲ماهه زیر آوار .
بعد دنبال اینین که چرا تموم شده . کی آنقدر خودخواه شدیم که فقط خواسته و امنیت خودتون براتون مهم شده.
در مزار شهیدی گمنام،
در ترانهای قدیمی که از رادیو پخش میشود، وقتی شب سرما را به جان خانهها میریزد.
ایران…
اگر قرار باشد روزی این دنیا تمام شود،
من فقط میخواهم آن لحظه،
در دل تو باشم.
نه چون قهرمانی،
که چون فرزندی، که هنوز
از مادرش دل نکنده است…
برای ایران؛ سرزمینی که در آتش ایستاده است...
ایران…
تو زخمیتر از همیشهای،
اما هنوز ایستادهای، با چشمانی سرخ از بیخوابی،
با قلبی تپنده میان ویرانهها و خاکستر رویاهایی که هنوز گرماند.
تو را نمیتوان فقط دوست داشت؛
تو را باید زندگی کرد،
در کوچههای تنگ و روشنِ جنوب،
در بوی نان داغ، در اشک مادرانی که پسرهایشان را به وطن سپردهاند.
تو را باید گریست،
در خیابانهایی که هنوز رد خون دارند،