سعی کردم که بمانی و بریدی
به درک…
کارمان را به غم و رنج کشیدی
به درک…
به جهنم که از این خانه فراری شدهای
عاشقت بودم و هرگز نشینیدی
به درک…
فرق خر مهره و گوهر تو نفهمیدی
جنس پا خورده بازار خریدی
به درک…
عاقبت سنگ بزرگی به سرت خواهد خورد
میکشی از ته دل آه شدیدی
به درک…