امروز همراه مریضه منو دیده فوری چشاش قلبی شد و کلی ازم تشکر بابت دو سه روز پیش که نصف شب تو اورژانس مامانشو ویزیت کردم،حقیقتا از بس تعداد مریضا زیاده همرو یادم نمیمونه،اما بهم چسبید،چون منو خیلیی بیشتر از استادی که کنارم بود تحویل گرفت😌
یاد یه سال قبل خودم افتادم وقتی نتایج دستیاری اومد وسط جنگلای اسالم خلخال گیج و مبهوت تو ماشین نشسته بودم و به همه روزایی که تو این یه سال گذرونده بودم فک میکردم،به اینکه همه تلاشام هیچ و پوچ شدن،به اینکه بعضی وقتا خدا نمیخواد که بشه