۵ سال قبل
ذوق داشتم
آهنگ کاور میکردم و در به در دنبال یاد گرفتن میکس و مسترینگ بودم
عکاسی میکردم و یه عالمه برای یادگیری ادیت وقت میذاشتم
به خاطر درس نتونستم ادامشون بدم
الان که زمان دارم
هیچ ذوقی در خودم نمیبینم
اگه برم خوابگاه و نتونم با بقیه کنار بیام چی
اگه شهر خودم قبول شم و دوباره گوشه ی اتاق کز کنم چی
اگه یه شهر دور بیوفتم و نتونم دوری از مامان بابامو تحمل کنم چی
اگه پزشکی به جای دندون قبول بشم چی
اگه تو دوران دانشگاه همینقدر احمق و ساده بمونم چی
@SaRa130saa رو آزمون تمرکز بیشتری بذار و حتما سعی کن متوجه شی برای هر درس با چه شیوهای بهتر یاد میگیری و اصلا از تست زدن و آزمون زدن و خراب کردن نترس.
امشب احساس عذابوجدان دارم و حس میکنم آدم خیلی بدیام چون حرف بابامو گوش نکردم و گفتم بذار زبان بخونم؛ و اون با اکراه آخرش قبول کرد.
و الان نشستم تا تو نشخوار فکریم غرق بشم و خودسرزنشی کنم و تهش به این برسم که من لیاقت دختر بابام بودن رو ندارم.
کسشرترین رشتههای دنیارو گذاشتم جلوم بالا و پایین میکنم کدومو میتونم برم.
من یک لوزر بودم تا اینجای زندگیم، چه کنکور چه مدرسه چه ارتباطاتم چه علایقم، هرچی دوستان هرچی.
مامانم دوباره برگشت گفت اشتباه کردی باید کنکور فرهنگیانو میزدی و من نمیدونم چرا انقدر حساس شدم و بحث کردم و بحث بالا گرفت.
آخر بهم گفت مشکل اینه که شما خودتون هیچ هدفی ندارین و فقط با ما دعوا میکنید. این همه آدم رتبههای تک رقمی میشن. ما حتی از شما مقام ورزشی هم ندیدیم.