به عنوان یه پزشک میگم
دست از سابیدن زیاد پوست صورتتون بردارید.
اون شفافیتی که بعد از شست و شوی سوم روزانتون مشاهده میکنید بخاطر تمیز شدن درست و حسابی نیست.بلکه ناشی از به فنا رفتن لایه های سطحی پوست شماست.
شست و شو رو به روزانه یکبار محدود کنید(چه با شوینده چه با آب خالی)
موج هیت توییتری رو یادم رفته بود. سر میا یادم افتاد.
یه عالمه بخیل و حسود و بازنده در زندگی شخصی که یاد گرفتن با تنفر ورزیدن به دیگران تخلیه روانی کنن و با هیت دادن به موردپسند عموم خودشون رو متمایز، از نظر سلیقه، جلوه بدن.
تو نبین، تو گوش نکن، تو برو بهترشو انجام بده.
@MateoMadeo بابا بندهخدا گفت کل ماهشو داشته ادیت میزده برای همین از یوتیوب فاصله گرفت و تمرکز رو گذاشت روی کومان فقط. داره به زندگی شخصیش میرسه اصلا دیگه اکانت فعالی نداره.
الان آریا هم از نفس افتاده همه قدیمیا دیگه اونجوری بمب ایده نیستن باز کومان داره هر هفته اجراشو میره.
جدی من سه سال تلاش کرده بودم که اگر افکار خودکشی داشتم یا تو اضطراب شدید بودم حس نکنم تنهام و زنگ بزنم و در حد یه مکالمه کوتاه کمک بخوام. یه آدمی با یه جمله رید توش. الان دو ساله وحشت دارم به یکی زنگ بزنم و سرم داد بزنه توام که همش اضطراب داری :))
واقعا قدرت همدردیم رو از دست دادم. نصفش به خاطر قرصاست، نصفشم صادق هدایت درونم میگه: «به هرحال این اوضاعی است که میبینید. سگ بریند روی قسمت و همهچیز.»
اینایی که در مورد یوتیوبرها نق میزنن اکثرا کسایین که تنش جامعه تو خانوادشونم هست. مشکلات کار رو میارن خونه، مال خونه رو میرن تو رابطه، رابطه رو میبرن تو محیط کار.
منطقه امن روانی میدونید چیه؟ همه قرار نیست کنشگر سیاسی باشن. توییتر و اینترنشنال کافیه برای زِر مفت سیاسی بینتیجه.
اون جمعه شبهایی که دوازده شب به مامانم میگفتم معلممون گفته فردا باید کاغذرنگی و چسب ماتیکی با خودمون ببریم مدرسه هم مامان بابام برای پیدا کردن یه کاغذ رنگی از مرز خارج میشدن. شلوغش نکنید.
این قضیه مغازههای فتوکپی که اکثرا یا بستهان یا خراب واقعا میتونن باعث شن تو برای یه پرینت ساده از حوزه استحفاظی شهرتون خارج شی. اصلا از نامجو تعجب نمیکنم.
از وقتی خودم به این دو تا آمپول لاغریا میگم کلیمانجارو و اسپارتاکوس، مادربزرگم رو درک میکنم. نمیخوام کلمه جدید یاد بگیرم؛ معادل پیدا میکنم. مغزم جا نداره. یه کلمه جدید یاد بگیرم اسممو یادم میره. ظرفیت پر است.
اصحاب کهف تنها داستان مذهبیه که دلم میخواد واقعیت داشته باشه. کاش اجازه بدید برم سمت یه غاری و کپه مرگمو بذارم. تو راه هر سگی هم خواست باهام بیاد میتونه بیاد.