یکی از چیزایی که این روزا خیلی داره اذیتم میکنه احساس هدر رفتنه. هدر رفتن جوونیم،کاراییم، روزها و زمان. انگار همشون دارن هدر میرن و من هیچ کاری از دستم برنمیاد.
یه عادت که پیدا کردم اینه موقع کار آهنگ مازندرانی گوش میدم و امروز که داشتم کار مشتریمو انجام میدادم تو گوشم پلی میشد “حاضرمه سیم خاردار سر بورم تا که از این چاردیواری در بورم” و همزمان به مشتری لبخند میزدم.
امیدوارم شغلتون جوری نباشه که هر روز با مردم در ارتباط باشین، اینکه هر روز مردمی رو ببینی که هی فقیر تر و ناامید تر میشن و از سختی های زندگیشون میگن واقعن کار راحتی نیست.