سلام باباجان، امشب شب تولد شماست اما شما پیش ما نیستی، حقیقتا از اول تیرماه هر چقدر به ۱۹ام نزدیک تر شدیم قلب من بیشتر به تنگنا آمد.
پارسال اگر میدانستم آخرین کادویی است که قرار است برای شما بخرم قطعا جانم را پیشکشی میآوردم. تولد ۶۰ سالگیات در آسمانها مبارک❤️ دلم برات خیلی تنگه
سلام باباجان، امشب شب تولد شماست اما شما پیش ما نیستی، حقیقتا از اول تیرماه هر چقدر به ۱۹ام نزدیک تر شدیم قلب من بیشتر به تنگنا آمد.
پارسال اگر میدانستم آخرین کادویی است که قرار است برای شما بخرم قطعا جانم را پیشکشی میآوردم. تولد ۶۰ سالگیات در آسمانها مبارک❤️ دلم برات خیلی تنگه
@zohre_shhhf1367 شنبه ای من یجا غر زدم خیلی خوابم میاد و اینا گفت عزیزم پس من چی هر روز میام گفتم خداقوت گفت چکاره ای گفتم تدریس میکنم جرم داد گداشت زمین در کمال آرامش وقتی ساکت شد گفتم قراردادیم تابستونا حقوق ندارم. اونوت باهام مهربون شد
تو سنی که تازه داشتم میفهمیدم بابا چه جیز خوبیه و میتونستم قدر داشتنشو بدونم ، ازم گرفتیش
قبل از اون که بچه بودیم و نا عقل
حکمتتو شکر ولی چجور صبر کنم؟ حالا تو هی تو ایاتت بگو والصبرو
مگه چیکار کردم که نباید یه جایی از زندگی یه مرحله رو به خوبی تموم کنم همش باید زهرمارم بشه
هیچ کس از من مراقبت نکرد، مثل تکه یخ عریانی وسط آفتاب داشتم آب میشدم و حتی یک نفر هم حواسش به من نبود.
سرسخت به نظر میرسیدم و میشد روی من حساب کرد در حقیقت اما شکننده تر از آنی بودم که زیر ان همه فشار اندوه، یکه و تنها مقاومت کنم و نشکنم. به ظاهر ایستاده بودم اما..