من از نزدیک تجربهی داغ جوون رو داشتم، دوست صمیمی دورهی بچگیم ده سال پیش توی تصادف خیلی وحشتناکی از دست رفت؛ مامانش هنوزم که هنوزه حتی یک درصد بهتر نشده و هیچکدوم از ما فراموشش نکردیم هیچوقت.
کی گفته خاک سرده و غم رفتنی؟!
این ظلم و غمی که به ما وارد شده این سالا فراموش نشدنیه.
اینقدر اعدام براتون عادی شده نمیتونید حتی تصور کنید که چه عمل وحشتناکیه. طرفو با خفه کردن میکشن درحالیکه آویزونه و دستاش بستهس و جون میکنه. براتون عادی شده این لفظ.
جمهوری اسلامی علیرضا رئیسی و علیرضا سپاهی، از بازداشتشدگان انقلاب ملی شیر و خورشید، را اعدام کرد.
علیرضا سپاهی در زندان با مهشاد کشانی در سایه اعدام و پشت میلههای زندان ازدواج کرده بود که خود به پنج سال حبس محکوم شده است. حمله قلبی علیرضا سپاهی اجرای حکم را مدتی به تعویق انداخت، اما جنایتکارانی که جان جوانان ایران را هدف گرفتهاند، از کشتن او دست نکشیدند.
«قتلهای حکومتی بیپاسخ نخواهد ماند. از صادرکنندگان دستور و حکم تا مجریان اعدام، تمامی مسئولان این جنایت را در چارچوب قانون و در دادگاه عادلانه پاسخگو خواهیم کرد.»
اخطار کمیته تدوین مقررات عدالت انتقالی ایران روشن است:
«هر اعدام، بر مسئولیت کیفری شما میافزاید. به فراموشی این جنایات، مصونیت از مجازات یا بخشش دل نبندید.»
نمیدونم چطوری بگم که قابل درک باشه، ولی بعد سالها به درجهای از حال بد و ناامیدی رسیدم که هیچ چیزی درستش نمیکنه.
هرروز بدتر و بدترم میشه. خیلیا حتی متوجهشم نمیشن.
یه مدلی از بی حوصلگی رو دارم تجربه میکنم که خیلی وقت بود توی اون نقطه نبودم.
زندگی داره به حالت به تخمم میره جلو، و هیچ چیزی برام اهمیتی دیگه نداره.
انگار دیگه نمیخوام بجنگم برای چیزی و کسی.
خیلی ناامیدکننده شدم.