صبحتون رو با این پست شروع کنید،ایرانی شکم گرسنه مشغول چال کردن دعا و طلسم توی قبرستان برای پاشیدن زندگی یک بدبخت دیگه!اخیرا شغلهاییی پیدا شده مثل این بنده خدا کارشون اینه میرن توی قبرستون مثلا دعا پیدا میکنند و سحر و طلسم باطل میکنند بارها گفتم اینها همه اراجیف و خرافات است توی کل ایران ۵ تا استاد با کمال نداریم که اونها هم وقت بستن بخت ساناز سبیلو رو ندارند.
تمام این به ظاهر اساتید میبینید مشتی شیاد هستند ایرانی گول سید و حاجی و استاد رو نخور بسه دیگه سالها جادوگران کابال زندگیت رو جهنم کردن خودت دیگه در حق خودت جفا نکن.
شما خواهر عزیزم دختر قشنگم بخودت برس ببین بختت چنان باز بشه.هرکساعتقاد داره جادو شده من تضمینی کمتر از چهل و پنج روز قسم میخورم مشکلش رو حل میکنم چون میدونم مشکلی وجود نداره.بخودتون برسید خودتون رو مثل میمون درست نکنید عطر خوشبو بزنید چنان زندگی بکامتون بشه ،این یارو هم مشخصه خودش از قبل رفته یک اشغالی دفن کرده حالا میاد طلسم پیدا میکنه.هرکسی ادعاش میشه بیاد منو سحر کنه! من درسم رو پیش کسانی پس دادم که شماها حتی توی خوابتون هم نمیتونید تصور کنید.جنگ بین ایران اسرائیل جنگیست ورای چیزی که نشانتان میدهند،حداقل خودتون عاقل باشید.
فقیر درگه نعمت اسیر طعنه درویش نیست
جز سر انالحق در این دیار هیچ نیست
آقایون خانمها به عنوان یک واردکننده بهتون میگم ۹۹ درصد قهوه وارداتی ایران توسط توله جناب همتی وارد کشور میشه ،بدترین کیفیت و بقولی قهوه کپک زده که حتی مصرف خوراکی نداره خریداری و وارد میشه،همون چایی بخورید یا قهوه عربی به هیچ عنوان هیچ نوع قهوه دیگه ای نخورید مخصوصا این اسانس ها و قهوه های فوری آشغال،حتی برند نستله نخرید دلیلش رو نمیتونم بگم.چای ایرانی بنوشید یا قهوهای که خودتون از کشور دیگه ای خریدید موج سرطان مری توی ایران راه بیفته لامصبا همون چایی بریزید توی نعلبکی فوت کنید بخورید،ماچا هم که نگم رنگ خالصه این پست رو توی اکانت قبلی گذاشته بودم اسکی رفتند اکانت هم بسته شد به هیچ عنوان قهوه نخورید از ما گفتن !
داستان بچه خوشکل شهر و دختر پولدار:
یک پسره بود بهش میگفتن حمید خوشکل این حمید از نوجوونی توی کرمون معروف بود انصافاً خوشکل بود دو تا برادر بودن یک خواهر فقط همینم خوشکل شده بوده پدرشون بازنشسته راه اهن بود آدم شریفی بود انصافاً دخترا برا حمید سر و دست میشکستن حمید هم همه جا میگفت پولدارترین دختر شهر باید زن من بشه! گذشت و حمید خان قصه ما رفت با دختر یکی از مشایخ (شیخی های) کرمان ازدواج کرد پدر خانمش اونقدر پول باد آورده داشت که ۲ تا حسینیه توی عراق ساخته بود.زن حمید خوشکل واقعا زشت بود و البته بسیار حرومزاده کلا شما زن و دختر زشت پیدا نمیکنی که ذات خوبی داشته باشه،این حمید خوشکل شد راننده خانوادگی خانمش تا بچه های برادر خانمش رو میبرد مدرسه یکبار بهش گفتم ارزش این همه تحقیر شدن رو داره دختر پولدار گرفتن؟ گفت ببین الان پشت پاترول هستم منی که یک موتور نداشتم! بهش گفتم حمید جون این ماشینم همه میدونن مال تو نیست! یکبار حمید خوشکل رو میدزدن! بلوچها بردن این بدبخت رو توی کوه و کمر اونا اومده بودن برادر زنش رو در اصل ببرن و یک باج درست بگیرند اما اشتباهی حمید قصه ما رو دزدیدند،ما خب خونمون نزدیک بود رفتیم ببینیم چی شده چکار کنیم پدر خانمش دیدم داره پسرش رو میبوسه و قربون صدقه اش میره میگه خدا رو شکر حمیدو رو بردن تو حمیدو شد بلاگردونت! پدر و مادر حمید بدبخت با خواهرش اومده اونجا گردنشون کج کرده بودن که حالا حاجی چکار کنیم! زنش هم داشت میخندید و حمید رو مسخره میکرد گذشت آدم رباها زنگ زدن گفتن ۱۰۰ میلیون باید بدید خب سال ۷۲ خیلی پول زیادی بود پدر زنش هم گفت نگهش دارید ما پول مفت نداریم!اونجا بود دیدم چقدر خانواده این بدبخت تحقیر شدن ،گذشت و کم کم حمید حمیدی رو با پرداخت ۵ میلیون اونم بعد از ۲ ماه با وضعیت خیلی داغونی ول کردن یک قسمت از گوشش رو بریده بودند حمید خوشکل تبدیل شد به حمید بی گوش! ؟دیگه نه میدیدیمش زیاد نه خودشم میرفت جایی تا اینکه گفتند میخواد دختره رو طلاق بده اونجا بود یکدفعه خانم رفت مهریه رو هم گذاشت اجرا به اندازه تاریخ تولدش سکه! حمید بدبخت رفت پیش یکنفر جوشکاری یاد گرفت و رفت عسلویه تا یک مدت زیادی هم مهریه خانم رو میداد تا اینکه سرکار آقا (بزرگ مشایخ) دلش سوخت و دستور داد این بدبخت رو ول کنن درست همون موقع پدر زن حمید مرد همه گفتن دیگه به این بدبخت چیزی شاید برسه!چیزی نرسید که هیچ برادر بزرگ شد قسم و وصی فقط یک خونه دادن به زن حمید و درآمدی از فروش پسته که اونم خانم یک ریال هم به حمید بدبخت نداد،حمید که دیگه نا امید شد زنش بهش گفت بچه ای بمن بده ولت میکنم! بچه دار هم شدن طفلک بچه هم شد شبیه خانواده مادرش حمید گفت حالا دیگه آزادم کن برم دختره قبول کرد حمید خوشکل بعد از ۱۵ سال اسارت آزاد شد اونقدر از این زن کینه داشت حاضر نشد بچه اش رو یکبار ببینه دختره مجرد موند اما حمید رفت کیش ازدواج کرد و صاحب چند تا بچه شد،خلاصه این داستان رو گفتم یکدفعه فکر نکنید زن پولدار خوشبختتون میکنه نه ! مخصوصا تازه بدوران رسیده اش نمیتونه هرگز شادت کنه روزگارت رو سیاه میکنه!