من یک هزاره هزار تکهام، بخشی از من در کابل است، بخشی در تهران و بخشی در بُن. صبح ها با خبر انفجار در کابل از خواب بیدار میشوم و روزها با درد کشته شدگان سپری میکنم و شب ها در سکوت و تنهایی در آوارگی میخوابم.
#StopHazaraGenocide
اگر آن تبعه افغانستانی با حقوق اندک بر سر زمینهای کشاورزی کار نمیکرد همین پیاز و سیب زمینی با سه برابر همین قیمت به دست مشتری میرسید. نه فقط تره بار بلکه بسیاری از اجناس تولیدی دیگر هم حداقل دو برابر قیمت الان را میداشت.
۱۳- بمانیم، حتی اگر سالها در غرب هم زندگی کنند و طعم مهاجرت و انسان دسته دوم بودن را بچشند. و به واسطه همان نگاه فرادست و فرودست، هیچ وقت نتوانیم یک رابطه عمیق، برابر و انسانی را با این جامعه هم زبان داشته باشیم
به امید روزی که هیچ انسانی در نگاه انسان دیگر خالی از انسانیت نباشد.
۴- با دیگران میشد و میشود و همچنین اشاعه مکانیسم های خودی و غیرخودی و ترویج مستقیم و غیر مستقیم روند فرودست نگری نسبت به جامعه مهاجر افغانستانی، در قالب همان کلیشه های حماقت است که در طول ۴۰ سال گذشته تبلیغ و بازتولید شد و میشود
۱۲- سکوت و نادیده گرفتن بدترین مرحله و خشن ترین نوع برقراری رابطه انسانی است. نادیده گرفتن مرحله بعدتر از خشونت و درگیری و جدل است
همین انسانیت زدایی و خالی شدن ما از انسانیت در جامعه و ذهن ایرانی در تمام این سالها، باعث شد ما همیشه جزو نقاط هاشور خورده ذهن یک آدم ایرانی باقی
۳- و سر بزنگاها و با اولین فشار پای چوبین همه استدلالهای اخلاقی شان میشکند.
متاسفانه در تمام این سالها، فرودست نگری و خودبرتربینی که از سوی مسئولین و اصحاب رسانه ایرانی در بستر خود شیفتگی فرهنگی و خود برتربینی اجتماعی و تاکید بر تفاوتهای بنیادین مردم و فرهنگ ایرانی
۱- من فکر میکنم رفتار این روزهای جامعه ایرانی، از مردم عادی گرفته تا قشر تحصیلکرده، از صفحات فعالین اجتماعی و هنرمندان تا اصلاح طلب و اصولگرا نسبت به آدم افغانستانی ریشه در ۴۰ سال «انسانیت زدایی» از آدم افغانستانی در جامعه ایرانی دارد.
۲- در جامعه ای که مدام کلیشه های حماقت توسط مسئولینش تبلیغ و بازتولید میشود و فهم و شعور اکثریت متاثر از این تبلیغات و فضای احمقانه است، آگاهی در چنین جامعهای در سطحی نازل شناور میشود و جامعه ای شعار زده و سطحی به بار میآورد، جامعهای که در هیچ کدام از مفاهیم انسانی عمیق نمیشود
باور کنید که اگر در یک حکومت و جامعه شایستهسالار و خردگرا بود، این آدم یا در تیمارستان بود یا زندان. مدرس خبر و خبرنگار ضد فساد هم هست، این آقا خودش گندیده است و بیش از هر چیزی به روانکاو و روانپزشک نیاز دارد.
اگر بخواهیم بدانیم، عقده حقارت چه بلایی بر سر یک انسان میآورد، نگاهی به پست های این آدم بیندازید. هرزگی، دریدگی و وقاحت در انسانی بیشتر رشد مییاید که به شدت تحقیر شده و دچار بحران هویت و معنا است.
آدمی که در بی معنایی و خلا ٕهای ویرانگر ناشی از آن دست و پا میزنند و هرزگی و نفرت پراکنی را آخرین دستاویز برای خلق امید و تسکین برای عقده های انبار شده خود میبینند و اینگونه به دنبال دست و پا کردن نام و هویتی برای خویش است.
این جماعت ببشتر از هرچیزی، قابل ترحماند.
«جهان را با قلم عوض می کنند نه با تفنگ»
برای «تغییر جهان» نیاز به تغییر «مفهوم جهان» داریم و برای تغییر «مفهومِ جهان» نیاز به «تغییر و تکان اندیشه» و برای «تغییر اندیشه» نیاز به قلم و تفکر و اندیشمند، باقی خیال بافی و ساده اندیشی است.
#StopHazaraGenocide