میدونم خیلی مسخره اس ولی این آخرین تلاشم برای پیدا کردن کیف پولمه، توی کیف پولم چند تا یادگاری با ارزش و دست نوشته از طرف مادرم بود، بیشتر از ده سال میشه اونا رو دارم و خیلی برام ارزشمنده، لطفا اینو ریتوییت کنید شاید کیف پولم پیدا شد :(
محدوده اکباتان گم کردم.
بچهها این دیپها رو من درست میکنم و میتونید این شکلی بهم سفارش بدید و همزمان حداقل دو تا دختر/پسر خوشگل رو خوشحال کنید (یکیشون تو، یکیشون من)
ریتوییت هم بکنید قربون دستتون.
آره واجبه،
واجبه که شکلات خارجی بگیریم، واجبه هر روز قهوه باکیفیت بخوریم، سبزی پاک شده و بسته بندی شده بگیریم، واجبه هله و هوله بخریم بذاریم تو خونه، واجبه بریم رستوران،...
واجبه که رفاه داشته باشیم
این ساده ترین حقمونه و هر روز داریم بیشتر از دست میدیمش.
سر این توییت این خانوم، چندتا چیز بگم که همیشههه بابااام خیلی عادی انجام میداد، ولی الان پیدا کردن مردی که اینطوری باشه، مثل پیدا کردن سوزن تو انبار کاه شده.
یکیش اینکه از سال ۷۹ که ما دیگه تلفن داشتیم و بعدشم موبایل داشتن، وقتی میرفت سرکار تا وقتی برگرده هر چند ساعت یه بار زنگ میزد، میپرسید اوضاع خوبه یا نه. مثلا ۱۰ صبح زنگ میزد میگفت میرم جلسه، ۱ میام بیرون. جواب ندادم نگران نشید. اگه قرار بود حتی ۱۰ دقیقه دیرتر بیاد خبر میداد قبلش.
دوم اینکهههه همیشههه قبل از اینکه بیاد خونه زنگ میزد و میپرسید چی بیاره، چیکم و کسری داریم. بعد حتی اکه میگفتیم نه، باز هم امکان نداشت دست خالی بیاد خونه. همیشهههه دستش یه خوشمزه جاتی، یه روزنامه ای، یه بیلبیلکی بود.
سوم اینکه، همیشههههه هرچی درآمدش بود میذاشت رو طاقچه. میگفت رزق و روزی شما دست من امانت بوده. اصلا پنهان کاری مالی نداشت. اصلا خساست نداشت. یه قرون برای خودش اضافه تر برنمیداشت. مامانم هم البته کار میکرد، بعد چون وام رو از حقوق مامانم میدادن، اولین ماشین رو به اسم مامانم خریدن. اولین خونه رو به اسم مامانم خریدن. دومین خونه رو مامانم گفت نه به اسم خودت بگیریم خب. باز اونم به اسم مامانم زد. گفت نه اینطوری خیالم راحت تره!
بعد فک کن تو این خانواده بزرگ شی، بری با یه مشت ادم دنگ زاده سر دیت، بخوای بهشون حالی کنی شبا باید آشغالارو ببرن بیرون و این لطفشون نیست، وظیفشونه!
بعید میدونم این شپشوهای کودن یک روزی بفهمند که اون نقش حجاریشده، نقش «مُغِ مردِ مادی»ست و در پارسه هیچ نگارهای از زن وجود ندارد. اینقدر که به اینها گفتیم اگر به خر گفته بودیم افلاطون شده بود.
تا حالا با خودتون فکر کردین چرا انقدر روی چیزای کسشر تعصب دارین؟ نمیدونم مثلا روی گربه تعصب دارین، روی شهرتون، روی قومیتتون، روی سایز کیرتون، روی شغلتون، روی جنسیتتون، روی رشتهتون، روی فیلم محبوبتون، روی برند کفشتون و صدتا کسشر دیگه. جدی یک بار به خودتون بگین که چی؟ واقعا که چی؟
این اسکرین شات رو یکی از دوستای بابک از چتشون واسم فرستاد. چت مربوط به قبل از دی ماه هست. بابک گفته حس میکنم دوباره شلوغ میشه و من تو خیابون کشته میشم
گفته:
خودم دوست ندارم بمیرم که..
خودش نمیخواست بمیره
خودش نمُرد
کشتنش
جمهوری اسلامی جنایتکار بابک رو کشت..
#بابک_صادقی_محسنی
فریدون فرخزاد، اسطوره بیتکرار و پیشرو هنر ایران، خنیاگر بیداری و آزادگی بود که ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ توسط رژیم ضحاکی جمهوری اسلامی در آلمان ترور شد.
یادش جاویدان و نامش نامیرا
ما یادمون نمیره که وقتی بقای آخوند به خطر افتاده بود شما برای آیینههای شکستهی کاخ گلستان هم یقه جر دادید، اما حالا که آخوند داره سهم ایران از دریای خزر رو واگذار میکنه خفهخون گرفتید.
مامان: کجایی
بهنام: بیرون
مامان: شلوغه
بهنام: آره خیلی
مامان: راست میگی!
بهنام: خیلییی
مامان: اَع، دیگه نمیتونن هم کاری کنن!
بهنام: نه، تیراندازی هم دارن میکنن
مامان: یعنی میکُشن!؟
بهنام: پس نه، نمیکُشن! اینا… صدا تیرُ میشنوی!؟
مامان: آره… بهنام تو رو قرآن… بهنام…
بهنام: مامان، توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد
به مادرم بگوئید دیگر پسر ندارد
#بهنام_درویشی