داشتم داستان قطع ارتباط مونو برای مرجان تعریف میکردم.گفت خب چرا همون موقع بهش نگفتی؟گفتم میترسیدم کصشر بگه که چرا نمیای و فلان و بیسار.گفت یاسی تو توی شرایط خیلی بدی بودی باید درکت میکرد
و اره باید درکم میکرد.چرا بخاطر اون خودمو تحت فشار میذاشتم؟
@lobiasehramiz خب همین اصلا، پس دیگه چرا باید با اون شخص بحث کنیم؟
بدن خودشه زندگی خودشه دوست داره هر غلطی میخواد باهاش بکنه برا چی ما باید به خیال خودمون نجاتش بدیم
جدیدا دیگه حوصله نازکشیدن یسری مریضارو موقع برداشتن گچ برنمیتابم.هیچیم نمیگم بهشون صرفا بغض میکنم از دستشون.یسریشون واقعا بدون اغراق بهش هنوز دست هم نزدم یهو بلند داد میزنه و اخ و اوخ میکنه و خودشو میکشه کنار