یه بار من و آیسی داشتیم پیاده میرفتیم جایی یه پسری رد شد یه کار چرت و پرتی کرد بعد یه سری مرد و پیرمرد اون دور و ور بودن شروع کردن خندیدن...آیسان یهو برگشت داد زد گفت خار مادر خودتونم بود میخندیدین؟بعد خندههای همشون خشک شد رو صورتای تخمیشون
خواستم بگم این جواب رو یادتون باشه
داشتم یه گوشه از پارک از خودم عکس میگرفتم
یهو یه اکیپ از پسرای لات اومدن کنارم، یکیشون داد میزد خانومی بیام کنارت عکسات دو نفره شن؟
بیام عکساتو قشنگ کنم؟
بیام موهاتو ببافم برات؟
بیام..
اولا جوابشو ندادم داشتم صحنه رو ترک میکردم که یه نگاه به دور و برم انداختم دیدم
بچههای الان واقعا به چس بندن
یه کارتون خیلی کودکانه میبینن بعد مثلا شخصی منفی یا شرور خیلی ملو توش باشه میترسن و روحیاتشون به گا میره
من ۷ -۸ سالم بود بیدار میموندم شبا که بشینم تنهایی لرد آو د رینگز ببینم چون اسمیگل شخصیت مورد علاقهم بود
به نظرم واقعا نسل جالبی بودیم