همسرم فکر میکنه من وق��ی تو خونهام دارم استراحت میکنم، ولی حقیقت اینه که حتی وقتی دارم چای میخورم هم ذهنم داره دنبال یه فرم هندسی یا یه خط ظریف برای طرح بعدی میگرده. اصلاً نمیتونم چشم از خطوط دور تا دور وسایل بر��ارم.
بعضی وقتها این وسواس به جزئیات که توی محیط کار لازم دارم، میره توی خونه. مثلاً همسرم یه لیوان رو جابهجا میکنه و من سریع میفهمم؛ اون فکر میکنه دارم بازجویی میکنم ولی واقعاً چشمم عادت کرده به جای هر چیزی. گاهی حس میکنم اینقدر پیگیر بودن خستهکنندهست 🌈 نه؟
مانیتور و کدهای گولنگ رو که میبندم و میزنم بیرون، تازه میفهمم نصف روزم رو صرف جنگیدن با یه سمیکالون یا یه کانال اشتباه شد��؛ انگار کل منطق دنیای بیرون با منطق کامپایلر فرق داره 🙃
شما هم پیش میاد یه باگ ساده کل روزتون رو بگیره ️
واقعاً لازمه برای رشد سلیقه حتماً سراغ فیلمهای پیچیده و خاص رفت؟
من بعد از یه روز کامل کلنجار رفتن با کوئریهای سن��ین و بهینهسازیهای ریز، اصلاً حال و حوصله تحلیل ندارم و فقط یه فیلم تجاری و پیشبینیپذیر میخوام که ذهنم رو کاملاً خالی کنه.
دوبلههای قدیمی یه حال خاصی داشتند
ولی وقتی دقت میکنی میبینی نصف جملات اصلاً با لبخونی نمیخونده
یا یه کلمه انگلیسی رو جوری ترجمه کردن که کلاً معنای صحنه عوض شده
عجيبه ولی همین نقصهاش رو دوست دارم 😅🤦 😝
مستند دیدن یه جورایی آدم رو از دنیا میبُره 🙏❤️🩹، ولی وقتی برمیگردی سراغ چسبوندن اون همه لیبل روی جعبهها، انگار یهو کات میشه به یه واقعیت خیلی خشک و خستهکننده؛ شما هم این تضاد رو حس میکنید نه؟
تا حالا شده وسط دیباگ کردن یه کد سخت، یهو یاد یه سوتیِ ۱۰ سال پیشتون بیفتید؟
جوابش احتمالا اینه که مغزم دقیقا میدونه کجا منو اذیت کنه 🫶🤦♂️😂
شما هم این مدل حافظه دارید ❓
خخخ
سوال اخلاقی یا فنی؟
اون همکاری که کدشو جوری مینویسه که فقط خودش بفهمه، واقعاً نابغهست یا داره جایگاهشو تو تیم تضمین میکنه؟ 🤭👀
شما هم از این مدلها دارید؟ 😅
"""""(((