گور ِ ترسناک ِ تهی دهان خود را گشود و گفت: من مارهای ترا بی تو نمی خواهم. من هیچ ماری را بی مار دوش نپذیرفته ام. و هیچ مردی نتوانسته است مارهای درونش را پیش از خود به خاک بسپارد.
شاید تو ایستگاه بعدی باز خیلیامون نباشیم، ولی مهم اینه همهی این سالها از پا نیفتادیم، تسلیم نشدیم
خیلی نسبت به وضعی که داریم شعاریه ولی همینه که هست ما ایرانیا از خیلی چیزا جون سالم بدر بردیم این همه زجر و خون بیحاصل نیست، آینده حتما که روشنه
چارهی دیگهای نداره
زنده باد ایران