اقا من الان تو این سن و سال باید برا بچه ام میوه قاچ میکردم بگمیبردم تو اتاقش و میگفتم عزیزم استرس نداشته باش برا امتحان فردات
نه اینکه خودم امتحان داشته باشم
بابام خیلی برام کریحه
اونجوری که وقتی فکر میکنم مامانم یه عمره داره باهاش زندگی میکنی غصه ام میگیره
ای توف به بی کسی که مامانم افتاد دست یه سری ادم نادان که اخرش با یه خواستگاری مثه بابام ازدواج کرد
چه سخته برام وقتی یه چیزایی رو مامان میگه بهم از بابا
مثلا لنگ ۱۰۰ میلیون باشیم و من بگم اگه اینترنت نگیرم برا خودم چیزی نخرم با مینی بوس رفت و امد کنم فوقش بتونم یه تومن جمع کنم اونم خیلی دست بالا حساب کنمااا
:( خدا هیشکی رو لنگ پول نذاره