مردها هرموقع ساعت ۶ صبح بیدار شدن و کل هیکلشون خونی بود و تو حموم از شدت بوی خون حالشون بد شد؛ اون موقع میتونند بیان راجع به حاملگی و بدن زنها نظر بدن.
باران میآمد میرقصیدیم، باد میوزید به دشت میرفتیم و میرقصیدیم، تابستان و زمستان جشن میگرفتیم. زندگی بود و خنده و شادی و تیرگان و مهرگان اما شما عرب پرستان باد که میآید وحشت میکنید و یاد قیامت میافتید با آمدن باران نماز وحشت میخوانید و کل سال را با مرگ و عزا گریه میکنید؛ شما حرام زادگان مردهی کوثر هستید و ما زندهی می
شما را چه به ایران؟
میدونی ما بچه هامون رو به امانت به آسمون نسپردیم
تو آسمونا نیستن
رستگار نشدن
شاعرانه و عاشقانه مرگ رو در آغوش نگرفتند
"کشته شدند" "به قتل رسیدند" به دست ج ا
ما خون و مغز کف خیابون دیدیم، هیچی نه شاعرانه اس نه عادی.