چه آخر هفتهی جذابی در سن ۲۶ سالگی. خونه تنهام و دارم تنهایی مست میکنم چون به معنای واقعی کلمه توان جسمی و روحی بیرون رفتن ندارم. آیا دوباره برگشتیم به fucked up eraی ۱۹ سالگی؟
نه تو قراره اون حس رو تجربه کنی. نه آرایشت قراره دوباره اون شکلی شه و نه حتی همون لباس قراره همونقدر قشنگ تو تنت بشینه. اون لحظه ها تموم شدن. هیچی تکرار نمیشه. و در نهایت بپذیر که تو هم دیگه اون آدم نیستی و خیلی ازش دوری. بپذیر و رهاش کن بچهی احمق.
با گوش کردن به یه آهنگ قدیمی، recreate کردن یه مدل آرایش یا پوشیدن یه لباس خودمو گول میزنم که تونستم برگرد به لحظههای خوبی که قبلا داشتم و الان تموم شدن، انگاز عاجزانه میخوام اون حسهارو دوباره حس کنم. چرا من نمیتونم قبول کنم بعضی چیزا تاریخ دارن و دیگه تکرار نمیشن؟
با گوش کردن به یه آهنگ قدیمی، recreate کردن یه مدل آرایش یا پوشیدن یه لباس خودمو گول میزنم که تونستم برگرد به لحظههای خوبی که قبلا داشتم و الان تموم شدن، انگاز عاجزانه میخوام اون حسهارو دوباره حس کنم. چرا من نمیتونم قبول کنم بعضی چیزا تاریخ دارن و دیگه تکرار نمیشن؟
میدونم از پسش بر میام. باید بر بیام. حتی وقتایی که به خودم شک میکنم، کساییو دارم که بهم یادآوری میکنن از پسش بر میام و من به حرفاشون اعتماد دارم.
It's gonna be okay. I'm gonna be okay.
وقتی خودم آلردی از وضعیتم frustrated و overwhelmedام و یکی میاد میگه چرا فلان کار نمیکنی؟ (فلان = بدیهیترین گزینه ممکن) دلم میخواد خودمو آتیش بزنم از عصبانیت. مرسی که گفتی عزیزم. خودم به ذهنم نرسیده بود راهیو انتخاب کنم که کون پارگی کمتری داشته باشه. تو چقدر باهوشی.