چیزی که در یافتهام این است که بخش بزرگی از مخاطبان رسانهها برنامهها را نه برای یاد گرفتن و شنیدن نظرهای متفاوت، که برای شنیدن تکرار همان چیزهایی که دوست دارند باور کنند دنبال میکنند.
برای خیلیها، آگاهی دیگر به معنای فهمیدن واقعیت نیست! گرفتن تأیید برای باورهایشان است.
ترک اعتیاد برای پیشرفت، واجب است.
زمانی بیدار میشویم که منطق را جایگزین احساسات کنیم و بپذیریم اپوزیسیون هم در آن فجایع نقش داشت. حکومت جنایت کرد اما اپوزیسیونی که با فراخوان فرصتطلبانهاش فریاد زد در راه بازگشتیم، اسراییل پشت مردم است، آمریکا کمک میکند و دهها هزار نظامی ریزش کردهاند، برای تيربارهای حکومت خشاب تهیه کرد؛
زمانی بیدار میشویم که بتوانیم بپرسیم بر اساس کدام سند و مدرک تعداد قربانیان را ۲۰ هزار و ۳۰ هزار و ۴۰ هزار و ۵۰ هزار نفر میدانید؟ مگر چند هزار کشته فاجعه کمی است؟ تفاوت با جمهوری اسلامی چیست اگر به جای پرسشگری فضای ترس و تنفر ایجاد کنیم؛
و زمانی بیدار شدهایم که زیر این پست، حتی از آدمهای به ظاهر منطقی، به جای توهین، نقد محکمهپسند بخوانیم.
همه شکست خوردیم، باید چارهای دیگر اندیشید.
با احتمال خاموش شدن شعلههای جنگ باید دوباره بر روند پیشرفت به سوی آزادی و دموکراسی تاًکید کرد اما، به دلیل اوضاع اقتصادی بهبود وضعیت معیشت مردم اولویت دارد، هم برای ارتقای کرامت انسانیشان و هم چون بدون تامین نیازهای اولیه، نمیتوان از اکثریت مردم انتظار بیشتری داشت.
لازمه بهبود وضعیت کسب و کار برداشته شدن بسیاری از تحریمهاییاست که مردم را بیشتر از رژیم تحت فشار قرار داده.
تحریمهایی که خلاقیت و نوآوریهای جوانان ما را زمینگیر و بخش خصوصی را فلج کرده، بسیاری از بخشهای اقتصاد را در چنگال نظامیان و آلیگارشهای وابستهشان قرار داده و باعث گسترش و نهادینه شدن فساد در اقتصاد، جامعه و سیاست شده.
لغو بسیاری از تحریمها ایران را به غرب نزدیکتر و مردم را وارد چرخه اقتصاد میکند، به مرور، تاثیر آن را درجامعه خواهیم دید با شفافسازی بیشتر در تصمیمگیریها و همچنین گسترش نهادهای مردمی و غیردولتی و نهایتا، شاهد پاگرفتن احزاب سیاسی و فشار برای ورود به عرصه سیاست خواهیم بود.
این راه سوم است. راهی که اصرار دارد برای برونرفت از این بنبست بخشهایی از تازهواردین به حکومت و اپوزیسیون چارهای ندارند جز اینکه با یکدیگر همکاری کنند.
روزهای تمامیتخواهان هر دو طرف به پایان رسیده. روزهای آنهایی که مخالف سرسخت هرگونه نزدیکی با آمریکا هستند و آنهایی که فقط براندازی را راه چاره میدانند.
روزهای آنهایی که حکومت را ارث پدرشان میدانند و آنهایی که خود را وارث حکومت پدرشان.
هر دو، مردم و آینده کشور را به گروگان گرفتهاند.
اصرار هر دو بر ادامه عملکرد کنونیشان و سهمخواهی بیشتر روزهای تاریکی را رقم خواهد زد. سهم مردم کجاست؟ به اندازه کافی از مصیبتها در جهان سهم نداشتهاند؟
تکرار آنچه در نیم قرن گذشته کردهایم آب در هاون کوبیدن است. همه شکست خوردیم.
برای ایران و آینده مردمانش باید طرحی نو در اندازیم.
آنچه بیش از خود این فرایند نگرانکننده است، سکوت بخش مهمی از نخبگان و روشنفکران در برابر آن است. انگاری ترس از طرد شدن در شبکههای اجتماعی و هراس از برچسبهای سیاسی، بسیاری را از دفاع صریح از بدیهیترین اصول حیات جمعی بازداشته است. حال آنکه وظیفه روشنفکر دقیقا در همین لحظات آغاز میشود؛ زمانی که باید میان نقد قدرت و پاسداری از بنیانهای مشترک یک ملت تمایز بگذارد. سکوت در برابر فرسایش هویت ملی، بیطرفی نیست بلکه واگذار کردن میدان به روایتهایی است که هر روز دایره «ما» را کوچکتر میکنند و سرانجام چیزی از آن باقی نمیگذارند.
۱۲/۱۲
وقتی آمیگدال فعال بشه روند و نتیجهی بحث همراه میشه با جنگ، قهر، انکار، تعصب، عصبیت و تندی. موضوع میشه محافظت از خود و هویت. این روزها ممکنه خودمون و بقیه گاهی و یا مدام در این وضعیت قرار بگیریم و این یعنی انسداد و بنبست برای هر گفتگویی. نتیجه همهچیز خواهد بود جز کشف حقیقت.
حزب فقط حزب الله ؛ رهبر فقط روح الله. این شعار هم چنان فریاد میشه فقط دوستان اسامی راعوض کردند. فکر میکنم توهین و تهمت زدن ومجال ندادن به ابراز عقیده مخالف یک کد فرهنگی ست. بدترینش این عالیجناب سرخپوست یا سرخپوشه.چقدرمیتونه یکی اینقدر ابله عقب مانده وبیشعور باشه.
وقتی از «مردم» سخن میگویید، منظورتان چه بخشی از کشور ۹۱ میلیون نفری می باشد؟ نمیتوان صرفاً کسانی را که بلندتر شعار میدهند و ویدیو منتشر میکنند، نمایندهٔ مردمان ایران دانست. در نهایت، این اکثریت خاموش و نگران است که سرنوشت و آیندهٔ ایران را تعیین خواهد کرد!
به نظرتان اگر قانونی بود که ایرانیان خارج از کشوری را -که حامی مداخله نظامی هستند- پس از حمله موظف به ترک کشور میزبان و بازگشت به ایران میکرد ( نه حتی حضور در ایران هنگام حمله و گرفتن گوشه کار براندازی) چند درصد همچنان حامی مداخله نظامی بودند؟
بعید است!
جملهای منسوب به دکتر #حاتم_قادری در فضای مجازی دیدم که به نظرم نقل قول موثقی نمیآید.
از قول آقای قادری تیتر زدهاند: "هر وضعیتی, حتی جنگ و نابودی، از بقای جمهوری اسلامی بهتر است!"
بدترین وضعیت ممکن در هر شرایطی و برای هر کشوری،"جنگ و نابودی" است، حال چطور این دو منطقاً میتوانند بهتر از چیز دیگری باشند؟
گر چه این روزها از شنیدن هر حرف و یا انجام هر حرکتی از سوی هیچکس نباید خیلی تعجب کرد، اما انتساب این جمله به آقای قادری برای من واقعاً تعجبآور است.
کریستین امانپور از رضا پهلوی پرسید که چرا طرفداران او فحاش هستند؟ و پهلوی در پاسخ گفت: آنها عملههای رژیم ج.ا. هستند!
حالا همین قماش فحاش رفتند مستقیم به خانم امانپور فحاشی بکنند تا به رضا پهلوی ثابت بکنند که طرفدار او هستند نه عملههای جمهوری اسلامی :))))
این دیگر صدای پای فاشیسم نیست. خود فاشیسم بصورت عریان و پوست کنده است.
عربده کشی ها و تهدیدات قاضی زاده و مراد ویسی علیه دگراندیشان، لکه ننگ برای کسانی است که در برابر این اوباشان رسانه ای سرخم میکنند.
تب جنگ!
تب جنگ چنان بخشی از جامعه را فراگرفته که هر لحظه آغاز آن را انتظار میکشند.
به نظر من، جنگ در چند هفتۀ پیش رو محتمل نیست و بعد از آن هم به نتیجۀ مذاکرات بین ایران و آمریکا بستگی دارد.
مذاکرات هم به نظر من شانس موفقیت دارد مگر آنکه طرف ایرانی از ترس جماعت تندرو و طرف آمریکایی به تحریک حامیان نتانیاهو از شجاعت تصمیمگیری درست خالی شده باشند و به دلایل سطحی و مسائل صوری، بخواهند برای دستمالی قیصریه را به آتش بکشند!
اشتباه نگیرید، مشکل من
و خیلی از افراد با پهلوی نیست!
مخالفت ما با ساز و کاری است
که به دنبال حذف «دیگری»
و جا انداختن دروغ به جای
واقعیت، و وطنفروشی است.
پهلوی توان فکری و عملی
ویژهای ندارد، و تنها داشتهاش
ژن خوب است که از او یک آقازاده
ساخته است. اما کسانی که او را تبدیل
به عروسک خیمهشب بازی خود کردهاند
کارنامه خوبی ندارند و برای خود و یاران
عزیز خود در ساختار حاکم فعلی مصونیت
میخرند و بازی را به سمتی پیش میبرند
که فردی مثل حامد اسماعیلیون میشود
دشمن بشریت و مهدی نصیری
حافظ سابق منافع ولایت فقیه
میشود امین ولایت عهد.
یک جای کار اشکال
دارد. ندارد؟
امیدوارم و امیدوارم و امیدوارم که این وضعیت، دانه این ایده رو در حافظه جمعی ما بکارد که مسأله آدمها نیستند. ساختارها مهماند و مکانیسمهای تقسیم قدرت و امکان نظارت جمعی. مسأله صندلیهاست. بهترین فرد هم، روی صندلی مادامالعمر، تقدیسشده و غیرپاسخگو، لاجرم به همین نقطه میرسه هموطن.
این روزها واقعیت تلخ حاکم بر تاریخ ایران، باز سرسختی خودش را نشان میدهد! ما بیشتراز سادهاندیشی ابوموسی اشعریها ضربه خوردهایم تا مکر عمروعاصها و قدرتطلبی معاویهها.
ساخت مطلقه قدرت و مناسبات شبانرمهگی بمثابه بنیاد حکمرانی معیوب همچنان در برابر تغییر مقاومت میکند. از این زاویه که موجد استبداد، فساد، تبعیض و محرومیت اقتصادی است، رضا پهلوی استمرار جمهوریاسلامی است؛ همانگونه که جمهوری اسلامی ادامه سلطنت پهلوی شد.
خوفانگیزترین!
آن دسته از صاحبنظران و روشنفکرانی که یک عمر به موعظه در بارهٔ فضایل خوداتکایی شخصی، مسئولیت فردی، رواداری، تکثرگرایی، رویکرد انتقادی و خشونتپرهیزی برمیخیزند اما همینکه بوی انقلاب تودهای به مشامشان میرسد، به ناگهان همهٔ موعظههای خود را وامینهند و به توجیه تودهگرایی، وادادگی ذهنی، انحصارگرایی، انحلال تفرد، پرهیز از نقد، خشونت متقابل و در یک کلمه ضرورتِ پذیرش امر باصطلاح "گریزناپذیر" برمیخیزند، به گمان من خوفانگیزترین قشر اجتماعی هستند!
رامین پرهام: دوستان و کاربرانی چند، این اواخر، مدام از من میپرسند: «پس راهکار چیست؟» راهکار، در گام نخست، هرگز چیزی جز این نبوده و نیست: پرهیز از اشاعۀ بلاهت، از هر سمت و از هر سویی که باشد؛ پرهیز از ترویج جهالت، با هر پرچم و هر نماد و هر رنگی که باشد؛ پرهیز از تهییج عوام، که در هر کجا که باشند، همان عوامند. دلیلش هم ساده است: «فاشیسم نخست جماعت ابله را تهییج میکند و پس از آن است که بهسراغ عاقلان میرود.» نه برای احوالپرسی. که برای بریدنِ سرشان.
این سوال به ذهن بسیاری از ما منتقدان پهلوی رسیده است: «چرا باید وقتمان را برای بیدار کردن کسانی تلف کنیم که خودشان را به خواب زدهاند؟»
وظیفه ما در قبال تاریخ است.
سال ۵۷، انگشتشمار کسانی بودند که حاضر شدند نظر نامحبوب بدهند و مقابل رفتار گلهای بایستند. هزینهاش را هم دادند، اما حتی اگر اکثریتی آنان را نمیشُناسند، اما کسانی که سرشان به تنشان میارزد، از آنان میگویند و میآموزند.
مصطفی رحیمی، را بسیاری نواختند.
امروز در فضای سرکوب آنلاین و قلدربازیهای حامیان سلطه، هستند کسانی که از ترس اینکه توی لیست سیاه این تلویزیون و آن شبکه قرار بگیرند، مالهکشی برای تهیه کنندهها و مدیران و گفتمان این رسانهها را از حد میگذرانند.
عشق دیده شدن از این شبکهها بهنحو شایانی، نا امیدکننده بوده است.
به امید اینکه مصطفی رحیمیها بیشتر شوند...
فرج سرکوهی درباره شاپور بختیار موضوع مهمی را مطرح کرد. او بختیار را با شخصیت «دکتر استوکمان» در نمایش «دشمن مردم» هنریک ایبسن مقایسه کرد. استوکمان پزشکی است که متوجه میشود چشمههای آب گرمی که منبع درآمد توریستی مردم منطقهاند مسموم هستند و باید تعطیل شوند. او در این مسیر هم با سیاستمداران درگیر میشود و هم جامعه. دشمن مردم به بررسی پایبندی فردی به اصول اخلاقی در برابر فشار جامعه، فساد اکثریت، و کشمکش میان حقیقت و منفعتطلبی میپردازد. سرکوهی به درستی تاکید میکند که بختیار مثل استوکمان بود: او هم با رژیم پهلوی بابت استبداد مبارزه کرد، هم با بیشینهٔ جامعهٔ ایران که در آن زمان دنبال خمینی افتاده بود درگیر بود. از این جهت بختیار جایگاه منحصربهفردی در تاریخ سیاست ایران دارد.