داشتم کارای نهایی پایان نامم رو میکردم،نزدیکای ساعت هفت غروب بود یه سر رفتم پره کلینیک ، پنجره باز بود و یه باد خنکی میومد یکی از دانشجوها شادمهر گذاشته بود « آخ نمیدونی دل آدم رو چه میشکونی... » زمان برام متوقف شد و اونموقع فهمیدم چقد دلم برای اونروزها تنگ میشه ولی دیگه دیر بود
بچه ۶ ساله رو نزدیک نیم ساعت باهاش حرف زدم تا چشماشو ببنده تا کرمای دهنش بیان بیرون و خجالت نکشن .
باباش هم دست بچش رو گرفته بود به محض اینکه باباش سوزن رو دید بلند گفت یاااا حسسسسسین بچه هم چشماشو باز کرد و گریه و فرار
خدایاااااا🥲🥲
@dentihub بلک اند وایت یه کلینیک معرفی کرده بود که درست تسویه نمیکرده ولی رییسش یه زنه بود .
دندانه کامنت گذاشته بود که درست نیست طبق گفتهی یک نفر ، قضاوت کنیم .
کس لیس ترینه