کامی، پسر مظلوم و ترسوی حیاطمون. از وقتی بیرون ساختمون غذا میذارم براشون لاغر شده چون از خیابون و صداهاش میترسه و غذا کم میخوره. از گربههای دیگه هم کتک میخوره. امروز دیدم زیر گلوش زخمیه. کاش این آدمای تنگنظر دنیا رو براتون اینقدر ناامن نمیکردن. لعنت به همسایه حیوانستیز.
خانم همسایه که مومن و محجبه هم هست من رو توی خیابون دید گفت چرا اینجا غذا میذاری برای گربهها؟ تعریف کردم که دیوونههای ساختمون اذیت میکنن. عصبانی شد که کار و زندگی ندارن با اینا چیکار دارن؟ این طفلکیا هم آفریدههای خدا هستند نباید اذیتشون کرد.
کاش همه درک و شعور تو رو داشتن زن
بهش گفتم برای تولدت کیک بخر حتما، خندید. امروز عکس فرستاد از کیک کوچیکی که روش دوتا شمع بود. گفت بیا اینم کیک تولد. سر کار براش تولد گرفته بودن.
اشکهام بند نمیاد. لعنت به دوری....
بخاطر همسایه دیگه نمیتونم هوای پائیز رو خیلی داشته باشم.😭
گرفتمش برای بار آخر ببرمش دکتر شاید گلوش درمان شد.
امیدوارم از عهده هزینههاش بربیام.
پائیز ۹ ماهشه و عقیم شده.
اگر خواستینش بهم دایرکت بگین لطفا.
دخترم خیلی مهربونه.😭
#واگذاری_مشهد