زندگی گرچه سخت می گذرد
عاشق روی این عجوزه شدیم
یار غار محافظه کاری
همدم ترس چند روزه شدیم
توی درس شجاعت از آخر
نفر اوّل و رفوزه شدیم
#علیرضا_رضائی#ترس#شجاعت
گرچه روی چاه نفت
قرن هاست
خانوادگی نشسته ایم
سهم ما گرسنگی و درد و فقر
ناامیدی است و خسته ایم
زیر بار فقر و بی عدالتی
پیرمان درآمده ست
سنگ نیستیم و سالهاست
صبرمان سرآمده است
#علیرضا_رضائی
زندگی گوشه ی رّف است اینجا
جان چه ارزان و بر کف است اینجا
نیست جز خانه ی غم و اندوه
خانه ای که مسقّف است اینجا
جز اراجیف و نابه حق گفتن
هرچه باشد مزخرف است اینجا
محض تولید مغزهای کثیف
آب در اوج مصرف است اینجا
شده عیش و نشاط زنده به گور
عشق مرگ مضاعف است اینجا
#علیرضا_رضائی
گردن« بویون» است و «آد» نام است
ماده «دیشی»،«پیشمه میش» خام است
«بیر» است یک و هزار«مین» است
آرام آدام«قوزو کیمین» است
جنگ است «ساواش»،«اوجوز» ارزان
بینی«بورون» است و شیر «آسلان»
«قوش»است پرنده،پُخت:«پیشدی»
ترسید و فرار کرد«سیشدی»
#علیرضا_رضائی#کل_اوغلان#شعر
گربه «پبشیک است» و سگ«کؤپک» دیر«ایت» است
جان و بدن من و تو پُر از «بیت» است
«قورخماز» شجاع و شخص ترسو«قورخاق»
بی مزه آدام تورک دیلینده«شیت» است
#علیرضا_رضائی#رباعیات
بر سفره ی ما «کَرمَه»،«تَزَک» آوردی
«ات» ایسته دیک و تو «بوش چؤرک» آوردی
گفتیم:«بیا بیزی بیر آز ناز بکن»
تو «بیز» و «پیچاق» و «دگنک» آوردی
#علیرضا_رضائی#کل_اوغلان#رباعیات
در زمانی که مردم بدبخت
از نداری همه به گا رفتند
در خیابان برای یک لقمه
مثل نان توی آب وارفتند،
پسران امام جمعه ی شهر
در پی دزدی و ربا رفتند
چپشان پر شد و نشد معلوم
کی؟ چگونه؟به ناکجا رفتند؟
#علیرضا_رضائی#ناکجا