کدوم دنیا بدتره؟
دنیایی که توش یک سری حواسشون به تک تک حرکاتمون هست و هر اعتراض یا سرکشی رو در جا سرکوب میکنن. یا دنیایی که تا حالمون بد میشه تا شاکی میشیم بهمون مواد مخدر میدن (از نوع بیضررش). دو گرم ازش بزنیم لذتش مساوی یک مسافرت آخر هفتهست.
آیا زندگی زیر سایه حکومتهای توتالیتر باعث به وجود اومدن دیدگاههایی متناقض میشه؟ مثلا تصور کنید مردم کشورهای اروپای شرقی زیر سایه کمونیسم در اواسط قرن بیستم اون چیزی رو به زبون میآوردن که واقعا تو دلشون میگذشت و بهش اعتقاد داشتن؟
یکی دیگه از مهمترین موضوعهایی که کوران تو این کتاب بهش میپردازه پیامدهای این تحریف ترجیحه. یعنی این رفتار چه مشکلات و ناکارآمدیهایی رو میتونه در سطح جامعه به وجود بیاره.
اورول میترسه که مردم اسیر و در بند باشن.
اما هاکسلی از ابتذال و سطحی شدن آدمها میرسه.
اورول میترسه که حقیقت رو پنهان کنن.
هاکسلی میترسه حقیقت پشت کلی از اخبار سطحی دیگه بمونه.
https://t.co/nI1ajyfZKz
کدوم دنیا بدتره؟
دنیایی که توش یک سری حواسشون به تک تک حرکاتمون هست و هر اعتراض یا سرکشی رو در جا سرکوب میکنن. یا دنیایی که تا حالمون بد میشه تا شاکی میشیم بهمون مواد مخدر میدن (از نوع بیضررش). دو گرم ازش بزنیم لذتش مساوی یک مسافرت آخر هفتهست.
هاکسلی همینجا هم اشاره میکنه که به نظرش دنیای آینده اگر قرار باشه به سمت بدی بره بیشتر به نسخه دنیای قشنگ نو شبیه میشه تا ۱۹۸۴. هاکسلی میگه بیشتر باید حواسمون به تلویزیون و اینترنت باشه تا یک دولت دیکتاتور.
تمدن نیازی به قهرمان ندارد. این نوع نیازها در اثر ناکارآمدی سیاسی به وجود میآیند.
در جامعهای که مثل ما، به درستی مهندسی و طراحی شده باشد، نباید فرصتی برای قهرمان شدن وجود داشته باشد.
دنیای قشنگ نو، آلدوس هاکسلی
در مورد این کتاب بیشتر خواهیم نوشت.
https://t.co/Fr9N5Fpmir
نتیجه جنگها فقط تو کشتار، ویرانی و آوارگی خلاصه نمیشه و میتونه لطمههای روحی و روانی عمیقی رو به مردم کشورهای جنگزده وارد کنه؛ زخمهایی که بازسازیشون میتونه هم خیلی زمانبرتر باشه و هم سختتر./
در سختی و آسایش با تو خوشبخت بودم، خیلی به حضورت نیاز دارم، به لبخندهایت، به خندههایی که به من میبخشیدی، به اعتمادی که به من میدادی، به غم و خشمی که در من میساختی.
بله الان بیشتر از همیشه درک میکنم که چطور و چقدر دوستت دارم.
از کتاب «خطاب به عشق»
https://t.co/7MQdj2qpkD
آلبر کامو به ماریا:
از نبودنت خیلی ناراحتم و هر دقیقه تصور میکنم که اگر تو هم اینجا بودی، این سفر چهها که نمیشد. تو، دریا دورمان، دور از مردم و قال و مقالشان، در سکوت بیهمتای شبها، شکل همهچیز عوض میشد. اما این تخیلات اندوهگینم میکند./
ماریا به آلبرکامو:
عشق من، این هفتهای که میآید، این روزهایی که بیتو میگذرند، ماههایی که تو اینجا نیستی تا مایهی آرامش و امیدم باشی.
آخ که چقدر سخت است! مراقب خودت باش، خیلی مراقب خودت باش./