آن زمانهایی که من نخواهم بود
ابری با تو خواهد بود و سایهاش همیشه بالای سرت
آن ابر منم
نخواهی شناخت
نسیمی دامنت را به رقص درخواهد آورد
گیسوانت پریشان
یک دستت بر دامن و دیگری بر موهایت
آن نسیم منم
نخواهی شناخت...
"نسین"
قصابی توبه کرد. سبب پرسیدند.
گفت گوسفندان در خانه کردم و به شغلی برفتم. بازآمدم و کارد نیافتم. زنی از غرفه نگاه کرد و گفت: چه میطلبی؟ گفتم: کارد. گفت: گوسفندی به دندان برگرفت و در آن سوراخ پنهان کرد. چون بدیدم، چنان بود که آن زن گفته بود.از این سبب توبه کردم.
-عجایبالمخلوقات