آره من زود رنجم، از اینکه نمیتونم ثابت کنم زود میرنجم، از اینکه خیلی عمیق محبت میکنم و خیلی عمیق محبت نمیبینم زود میرنجم.
از اینکه مادرم میگه اهل تبعیض بین بچه هایش نیست و نمیتونم ثابت کنم هست، زود میرنجم.
۲/۲
همیشه به من میگن تو زودرنجی، ولی من اینقدر به جزئیات رفتار آدما دقت میکنم که میتونم از مدل سلام کردنشون یا حرف زدنشون بفهمم الان از دیدن من و شوهر و بچه ام واقعا خوشحال نیستم و فقط دارن ��ظاهر میکنند.
۱/۲
هر لحظه به این فکر میکنم که قراره کجای این جاده همه چیز تموم بشه و به سرنوشت بابا دچار بشم، چون خودش همیشه تاکید داشت که سرنوشت مهسا دقیقا مثل سرنوشت منه.
امروز ظهر خیلی منتظر اون لحظه بودم، چون وقت نکردم توی خونه نهار بخورم و گرسنه از خونه اومدم بیرون.
۱/۲
مجبورم که قوی باشم تا بتونم اطمینان و اشتیاق اونها رو چندین برابر کنم. بیست و شش، بیست و ......
بخشی از تنهایی ها و ترس و دلگرمی های من د�� دوران دانشجویی.6
اتوبوس ترمز میزنه، مامانمو بغل میکنم، همونجور که تو بغلشم میگه مواظب خودت باش، چند تا هزاری و دو هزاری گذاشتم تو جیب کیفت که برای کرایه تاکسی داشته باشی، تو دلم میگم چرا هر بار که میخوام برم حس میکنم پنج سالمه و بدجور به بغل مامانم نیاز دارم؟
بابامو بغل میکنم، میگه مواظب 1
چهارده، پانزده، شانزده، ولی مهسام زرنگه؛ قوی میشم، پس تو هم قوی باش و دوری رو تحمل کن.هفده، هجده، نوزده.
به خاطر بابا و اطمینانی که بهم داره، بیست، بیست و یک، بیست و دو، به خاطر مامان و اشتیاقش به استقلالم، بیست و سه، بیست و چهار، بیست و پنج، من مجبورم، 5