اگر چه در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد؛ اما زندگی ادامه دارد و باید در زندگیبخشی و تکثیرِ کیفِ زندگی برای هم تلاش کنیم.
نوبت دفاع از ما اهلبیت که رسید،
شمشیر ها کند شد، نیزهها شکست و عزم ها سست شد…
رویتان سیاه!
به خدا قسم بیزارم از دنیای شما
و از مردانتان که به یاری ما اهلبیت برنخاستید!
شما را آزمودم!
از مردانتان یاری خواستم اما چون لقمهای گندیده کامم را تلخ کردید
شما را دور انداختم!
شما یک همکار دارید، آن هم در تمامی اشتباهاتتان.
حسرت همکاری با او اگر از حسرت مرتکب شدن آن اشتباه بیشتر نباشد کمتر نیست…
اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّی وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِیَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ