«شانس آوردم عاشق شدم، میترسیدم حق عاشق شدن را هم از ما ربوده باشند»
از کشته شدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴
جاویدنام #پویا_فارسی، ۳۳ ساله ۱۸ دیماه در محلهی فلاح #تهران با شلیک مستقیم تکتیرانداز به سرش، جان باخت.
هنگامی که تلاش میکرد از ربودن پیکر معترض دیگری جلوگیری کند، جانش را گرفتند و پیکرش را دزدیدند،
و این آغاز سرکوب پس از قتل رژیم بود، خانواده در به در دنبال پیکر عزیزشان بودند، از روی لباس و نه صورت پویا را شناسایی کردند که صورتش را گلولهی جنگی از بین برده بود.
پیکرش را ربوده بودند و تحویل نمیدادند، در نهایت هم توانستند به هزار شیوه از عدم همکاری در تحویل جسد تا «تحویل پیکر اشتباه» جسم بیجانش را جایی که خودشان میخواستند در بهشت زهرای تهران دفن کنند،
این همهی آزار رژیم نبود، اعمال کردند که چه کسی «حق حضور» در مراسم پویا را دارد که خود گواهی است بر آزار دادخواهان و همین حضور «گزینشی اعمال شده» را هم تصویر کردند و ابزاری بر تهدید و ارعاب دوستان و بستگان برای خاموش نگه داشتنشان،
تلاش زیادی کردند که نامش را مصادره کنند، «چه کسی اهمیت میدهد که برای مصادره نام عزیزانمان، چه آسیبهای دهشتناکی بر بازماندگان اعمال میشود؟»
بیشرمانه کیسههای برنج و روغن میبردند برای خانوادهای که نانآورش را کشته بودند تا نامش را به نام بزنند، کیسههایی که همچون آبدانان تقدیم خیابان میشدند، که کرامت و شرافت را فریاد میزدند.
پویا پسری شریف و از خودگذشته بود، یار و پشتیبان خانواده بود، کارگر بود از کودکی کارگری میکرد، تازه عاشق شده بود، جایی گفته بود: «شانس آوردم عاشق شدم، میترسیدم حق عاشق شدن را هم هز ما ربوده باشند»
نامش جاودان و یادش همیشه سبز باشد.
پ.ن: تصویر پویا (سمت چپ) کمی دستکاری شده (آسمان در بالای سر کمی اضافه شده است، )
هر بلایی سر #نسا_بخشیده بیاد مسئولیت کاملش با عموش و عمه اشه
و اگر مردم بوکان برای نجات جان این دختر هیچ کاری نکنن نشون دهنده ی بی غیرتی مردم این شهره که گذاشتن یک بیگناه آسیب جانی و جسمی ببینه.