به جاى او به #چشم من بزن
براى نیلوفر آقایی، غزل رنجکش، راحله امیری، کوثر افتخاری، الهه توکلیان، کیمیا زند
و همه آنان كه در راه آزادی چَشم باختند.
#مهسا_امینی
زن زندگی آزادی
بله، جنگ واقعا ترسناکه.
مخصوصا اونجا که برای فریاد آزادی، به دقت در مرکز چشمانت نشانهگیری میکند و شلیک میکند،
دنیا به یکباره تاریک می شود.
در آن لحظه، دیگر نه امیدی به بیمارستان وجود دارد و نه اعتمادی به آمبولانس.
در هر کابوسی تصویری از تاریکی دلهره آور و نور های مبهم را میبینم. میترسم که روزی بیاید و چشم چپم نیز گرفتار همان سرنوشت شود. با وجود این ، هر بار با دلهرهای که تمام وجودم را میلرزاند، از خواب برمیخیزم تصمیم میگیرم که به این ظلم سکوت نکنم.
بارها در خواب دیدهام که چشم سالمم عرق در خون است. این خون، شاید نمادی از مقاومتی باشد که در وجودم جاری است.
از آن روز که چشم راستم قربانی شد، پیوسته تهدیدهایی شنیدهام که با صدایی قاطع و خشن، چشم دیگرم را نیز خواهند گرفت. 👇🏻
من متعهد به مراقبت و ترمیم این چشم هستم، چشمی که زمانی خواستار ندیدن بود و تحت سرکوب قرار گرفت با تمام قوت در برابر این چالش خواهم ایستاد و برای نگهداری از آن خواهم جنگید.
در گوشهای از وجودم، دردی سنگین و مداوم جای گرفته است. در لحظاتی که این درد و رنج جسمانی به اوج خود میرسد،
ناخودآگاه بارها خواستار فرار از این عذاب بودهام. "کاش تخلیه میشد..."
و از شر این درد رها شد.
اما عمیقاً میدانم که این حس، زودگذر است.
نابینا غصه نخور ...
در دنیا چیز قشنگی برای دیدن وجود ندارد،
ما هم که میبینیم خود را بهکوری زدهایم،
باور کن ...
ماهیها گریهشان دیده نمیشود،
گرگها خوابیدنشان،
عقابها سقوطشان،
و
انسانها درونشان ...
#انسانیت#صادق_هدایت