سوشیانت یه اهنگی رو زیر لب میخوند و من نمیفهمیدم چیه بعد فهمیدم داره میخونه:
تا از آشیانه سویت پر بگیرم
از بندم رها ساز تا از غم نمیرم
این آواز غمهاست بر روی لب من
یا آوازی تنهاست همگام شب من
به تمنای سخن تو سوی تو می آیم به رهت باز
این چه سخن باشد که شکوفد در دل هر آواز
مثلا من واقعا دوست دارم زاينده رود كلا خشك بمونه تا اينكه دو سه هفته بازش كنن و با ترافيك زياد برينن تو كل محدوده كنار رودخونه در كل شهر در تمام تايم روز…